به روايت زمان...
گاهي روزنه اي به سوي جان گشوده مي شود
رو به زمين و زمان
احساس مي كني كه عطري تازه در فضاي تو در توي جان پيچيده كه دل را طراوت و جان را آرامي ميبخشد
غريبانه ترين احساس آشنا!
اگر آن نسيم معطر در فضاي تو در توي دل نوزد
اگر آن حال و هواي معنوي در كوچه پس كوچه هاي جان نپيچد...
جان ميميرد و دل مي فرسايد!
آن نسيم خوشبوي "نمي دانيم چه" و "از كجا" رمز با طراوت و شور ماندنشاخ و برگهاي وجود آدمي است
گاهي آدمي براي به دست آوردنش روزها انتظار مي كشد و به دستش نمي آورد
گاهي آدمي خانه اي در دل اين نسيم خوشبو دارد و قدر آن را نمي داند
رمضان يكي از همين عطر هاي دل نواز هستي است
كه از كوي محبوب مي وزد و از بوستان پر گل آسمان مي گذرد و آب و هواي ملكوت را براي زمينيان مي آورد
با روزه هايش ؛ با نماز هايش ؛ با زيبايي هاي سحرش ؛ با لحظه هاي دعا در ليالي قدرش و ...
زندگي در ايام رمضان زيباست
همه چيز در آن حال و هواي ديگري دارد
گويي خدا سفره سفره سعادت ارمغان آدمي كرده است ؛ گويي محفلي است به ميزباني خدا و به ميهماني انسان كه لحظاتش از آسمان به عاريت گرفته شده
مگر نه اينكه آفتاب در هنگام طلوع ما را از خوابمان بيدار مي كند؟!
آري بايد در اين مجال بيدار شد
در اين آب جاري جان را شست و دل را به خورشيد روشناي رمضان هديه كرد
محمد علی نوری

+ نوشته شده توسط حواء در پنجشنبه
1387/06/21 و ساعت
16:37 |