تبليغاتX
حواء

تا حالا دقت کردید که به دختر ها از دو سالگی مادری کردن رو آموزش میدن و دختر بچه ها از همون کوچیکی یاد می گیرن که مثلا مسئولیت یه عروسک رو به عهده بگیرن و تر و خشکش کنن...

این قضیه ادامه پیدا می کنه تا وقتی که دختر ها بزرگ می شن و می خوان ازدواج کنن اون موقع هم بهشون تاکید می کنن که باید بشن مامان دوم شوهرشون . یعنی حواسشون باشه یه وقت صبحونه نخورده از خونه بیرون نره ، لباسش کثیف  و چروک نمونه ،با لباس نازک تو سرما از خونه بیرون نره ، وسایلش مرتب باشه ، یه وقت صبح ها خواب نمونه ، چیزی اش رو جا نذاره ، وقتی مریض میشه آش و سوپ و داروش رو به موقع بخوره و ...

این که این قضیه چقدر از طرف خود خانم ها تاکید میشه و اگر یه زنی نخواد اینجوری باشه هزار تا انگ بهش می خوره که جای بحث نداره!؟

از طرفی مرد ها هم اینطوری آموزش دیدن که همسر یعنی مادر دوم!

و زنی که این مسئولیت های مادری اش رو خوب انجام نده  - حتی اگه نیاز های عاطفی و جنسی همسرش رو بر آورده کنه –  باز هم همسر خوبی نیست ! و مردها مدام این سرکوفت رو به همسرشون میزنن و از طرف جامعه هم تایید و تصدیق می شن.

حالا مسخرگی این قضیه اونجایی مشخص میشه که یه مرد این توقع رو از همسرش داره اون هم این خواسته رو اجابت میکنه ( مثل خیلی از خونواده های قدیمی و سنتی ) ولی بعد از چندین و چند سال زندگی و زمانی که دیگه عروس دار و نوه دار شدن ؛ اقای خونه یادش می افته که ای وای من عمرم داره تموم می شه ولی هنوز ازش لذت نبردم. در نتیجه میره و یه دختر بعضا جوون رو به عنوان معشوقه انتخاب میکنه که دیگه مامانش نباشه و فقط عشقش باشه و این در حالیه که در اکثر مواقع معتقدن ما زنمون رو دوست داریم ولی از این یکی هم نمیتونیم دل بکنیم! **(آخه آدم که نمی تونه مامانش رو دوست نداشته باشه! میتونه؟) و در نتیجه هم زن و بچه شون رو کنار خودشون نگه میدارن هم معشوقه شون رو.***

البته خود من به شخصه این مشکل رو ناشی از این دیدگاه می دونم تا ناشی از خود آقایون.چون از نظر روانشناسی هر چقدر هم که مرد ها اصرار کنن روی نقش های مادری همسرشون باز هم نیازشون به یه رابطه عاطفی بیشتر از نیاز به رابطه مادرانه است. به خاطر همین هم روانشناس ها تاکید میکنن که کارهایی رو که آقایون خودشون می تونن انجام بدن براشون انجام ندین.(مثل پیدا کردن وسایلی که گم کردن یا ...)

 

**پی نوشت : برای مثال می تونید فیلم دنیا یا فیلم دعوت (اون داستانی که مریلا زارعی توش بازی می کنه) رو به یاد بیارید.

*** به قول دوستم اشکال از اونجایی شروع میشه که مردها میبینن نمیشه زنشون هم مامانشون باشه هم باهاش برن توی رختخواب!

+ نوشته شده توسط حواء در یکشنبه 1387/10/08 و ساعت 13:4 |

یکی از دوستام چند روز پیش تو وبلاگش درباره ی یه موضوع جالب نوشته بود که بد ندیدم دوباره راجع بهش بنویسم:

راجع به اینکه چه طور اکثر زنان در گذشته حتی از حق درس خوندن و کار کردن بیرون از خونه (حتی تو یه محیط ساده و کاملا زنونه) محروم بودن و چه طور حالا اینقدر نگرش نسبت به اونها تغییر کرده که نه تنها کار کردن و درس خوندنشون بد نیست بلکه مادر ها موقع زن گرفتن برای پسرشون گاها دنبال یه دختری میگردن که درآمد قابل توجه داشته باشه، بتونه کمک خرج باشه ، خونه و ماشین هم اگه داشت که چه بهتر! ، حالا سنش هم از پسرشون بیشتر بود چندان اهمیتی نداره تا به اصطلاح مثل یه مادر پسرشون رو تر و خشک کنه!!!

حالا اینکه اصولا مادری کردن یه زن برای شوهرش چقدر از نظر روانشناسی و ارتباط عاطفی و ... درسته خودش جای بحث داره که حتما سعی می کنم راجع بهش تا اونجا که میدونم بنویسم اما نکته ای که توجه منو جلب کرد این بود:

درسته که نگرش تا حد زیادی نسبت به زن ها تغییر کرده و درسته که خیلی از محدودیت های قبل از بین رفته ولی آیا واقعا همه ی محدودیت ها و فشار ها محو شدن؟؟!

یا مثلا زنی که بعد از ازدواج می تونه سر کار بره اما باید سر ماه تمام حقوقش رو خرج خونه کنه چون از اول روی در آمدش حساب شده بوده!، و از طرفی شستن و پختن و نظافت و اتو کشیدن هم که هیچ... کار خود زنه! خیلی از مادر بزرگش خوشبخت تره؟

سوال من اینه: اگه قراره برابری باشه وحقوق از دست رفته زن بهش برگرده و زن بتونه مثل مرد تو فعالیت های بیرون از خونه فعالیت داشته باشه، قراره در نهایت وضعیت کی مطلوب تر شه؟

                                                                      زن یا مرد

آیا چرخش از نوع 360 درجه به معنی برگشتن سر جای اول نیست؟

+ نوشته شده توسط حواء در شنبه 1387/09/02 و ساعت 20:15 |

حتما شما هم تا حالا الفاظی مثل دخترترشیده و باد کرده و ... رو زیاد شنیدین ! الفاظی که( در هر صورت و بدون توجه به شرایط اون دختری که راجع بهش حرف زده میشه ) سعی می کنن هویت فرد رو با ازدواج تعریف کنن و ملاک برتری شخصیتی  یک زن رو انتخاب شدن برای ازدواج می دونن و اون کسی که به این درجه نرسیده رو لایق هر نوع مسخره و تحقیر شدن می دونن. و البته مشکل در همینجا تموم نمیشه بلکه تازه اول ماجراست چرا که حتی بسیاری از افرادی که خودشون این مسئله رو قبول دارن و باور کردن که قبل از ازدواج کردن زندگی شون سر در هوا و خیلی بد و ضایعه! ، باز هم به هر دلیلی امکان ازدواج پیدا نمی کنن یا بعد از ازدواجشون دچار مشکل میشن و طلاق می گیرن و این خودش منشا کلی از تنش های فکری و آسیب های روانی میشه. اینکه بدونی ناخواسته داری یه هنجار و مهمتر از اون یه ارزش اجتماعی رو زیر پا میذاری و چاره ای هم نداری!

می دونم که این حرف رو تا حالا خیلی ها زدن ولی این رو هم دیدم که –متاسفانه-خیلی از افرادی که مخاطب این حرف قرار می گیرن سریع میگن "گربه دستش به گوشت نمیرسه و ..." یا اینکه از اهمیت شرعی و عرفی و قانونی و اخلاقی و... ازدواج حرف میزنن و میگن که با این حرف ها کار های غیر اخلاقی توجیه میشه!!!

اما من خودم به شخصه اولا دستم به گوشت که رسیده هیچی، 5 - ۴  سال هم از ازدواجم می گذره، از ازدواجم هم خیلی راضیم ،همسرم هم اصلا آدم مرد سالارو بی شخصیتی نیست و  بنده در این زمینه دچار مشکلی نیستم...

ثانیا فکر کنم یه ذره خدا پیغمبر حالیم باشه!

خود همون پیغمبری که گفته : ازدواج سنت منه و تشویق به ازدواج کرده هیچ وقت آدم مجردی (اعم از زن و مرد) رو مسخره و تحقیر نمی کرده و با اینکه اسباب ازدواج خیلی ها رو فراهم می کرده اگه یکی از اون ها می خواسته طلاق بگیره به زور و با فشار های روانی مانعش نمی شده (نمونه اش زینب از اقوام پیامبر(ص) که دکتر شریعتی تو کتاب "زن در چشم و دل محمد" داستان ازدواج و طلاق اون رو کامل شرح میده)

تازه اونی که گفته فرد با ازدواج نیمی از دینش رو کامل میکنه  اولا هزار تا حدیث دیگه هم درباره اخلاق زناشویی و حقوق اعضای خانواده –نه فقط مردان خانواده- گفته ثانیا هیچ جای حدیث صحبتی از این نشده که هر کس ازدواج نکنه هویت اجتماعی و... نداره!


نتیجه اخلاقی: تو رو خدا بعد از این اگه یه دختر – یا بعضا پسر- مجردی رو دیدین که سنش بالا رفته بود یاد کوزه ترشی نیفتین اگر هم میفتین بی زحمت به روی مبارک نیارین که اگه بیارین یه جنایت به بقیه جنایت های تاریخ اضافه شده!

+ نوشته شده توسط حواء در شنبه 1387/08/25 و ساعت 22:36 |

من کی هستم؟!

=====================

 من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و

 همزمان قند توي دلم آب مي شود. 
 ==========================

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ

 خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم

 ===============================

.
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي

 خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند

 =================================

.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات

وفاداري اش  البته تا چند روز- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه

 شهر به چاپ مي رساند

 =================================

 
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به

 حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام

ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

 =================================

 
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون

قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
 

 =================================

 من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق

وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
 

 =================================


من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد

و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
 

 =================================

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم

حق ارثم را بگيرند.
 

 =================================


من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و

 نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
 

 =================================


من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي

 مي کند. 

  =================================


من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به

 يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
 

 =================================


من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

 ماشينش در پارکينگ مي شنود.
 

 =================================

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به

 پدرشان نگويم.
 

 =================================


من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم

محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش

 هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
 

 =================================


من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و

 کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
 

 =================================


من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش

 نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
 

 =================================


من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي،

عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
 

 =================================
 من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه

 روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. 

 =================================

 من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،

 مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.
 

 =================================



دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
 

 =================================


حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
 

 =================================

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. 

  =================================

مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. 
   =================================

من کیستم؟

فقط بدان ، عزیزم من کوک نیستم!

اگر هم تا حالا بودم دیگه نمی خوام باشم!

+ نوشته شده توسط حواء در جمعه 1387/08/03 و ساعت 14:55 |

داشتم جزوه های ترم های پیشم رو مرتب می کردم و به بعضی هاشون یه نگاه هم می انداختم یه چیزی توجهم رو جلب کرد . گفتم برای شما هم بگم (نمی دونم توی جزوه ی  روانشناسی اجتماعی ام بود یا جامعه شناسی خانواده!)

باخ اوفن در کتاب حق مادری اش نوشته :

در جوامع خیلی خیلی پیشین (یه چیزی تو مایه ی جوامع اولیه) بشر خیلی چیز ها رو نمی دونست از جمله نقش مردان رو در تولید مثل .( یعنی به دنیا آوردن بچه توسط زن رو به خاطر قدرت ما فوق طبیعی زن ها می دونست) در نتیجه خانواده شکل امروزی اش رو نداشت. خانواده تشکیل می شد از یه مادر ؛ بچه هاش و برادرش یعنی دایی بچه ها . و هر مردی موظف به سرپرستی از خواهر و بچه هاش بود و بعد از مرگش هم  اون چیز هایی که داشت (مثلا گردنبند یا نیزه و ...) به بچه های خواهرش میرسید نه بچه های خودش که هر کدوم از یه مادر بودن .(چون اصلا نمی دونستن که پدر بودن یعنی چه!)

این جوامع در شرایط اجتماعی بوستان کاری (یعنی ابتدایی ترین شکل کشاورزی)- بعد از اختلاط جنسی- به سر می بردند به این ترتیب که مردان شکار می کردند (که به خاطر نبود ابزارمقدارش کم بود و دائمی هم نبود) و زنان کشاورزی میکردند (که به خاطر عدم اطلاع از فنون و نبود ابزار کشاورزی مقدارش کم بود ولی دائم بود ) به علاوه زنان کارهایی مثل سبد بافی و سفال گری هم انجام میدادند.در نتیجه زنان برای قبیله خیلی اهمیت داشتند و دارای احترام و حقوق بودند چون هم تولید مثل می کردند هم قسمت عمده ی تغذیه قبیله بر عهده آنها بود( این طور گمان میرفت که زنان دارای یک قدرت جادویی هستند که می تونن بچه دار شن و به همین خاطر هم زنان قبیله مجبوربه انجام کار کشاورزی بودن تا از این نیروی جادوییشون در جهت تولید غذا استفاده بشه )

توی اون قبیله ها همه افراد یه جده ی مشترک داشتن و در جایی زندگی می کردن که مادر و مادر بزرگشون اونجا بودن و فرزندان متعلق به زن و قبیله ی زن بودند (یعنی جامعه مادر تبار و مادر مکان بود) اما جامعه مادر سالار نبود و بعضی وقت ها زنان از تصمیم گیری ها کنار گذاشته می شدن. در این جوامع دایی سالاری بوده .در اون زمان ازدواج به صورت یه رابطه سست بین زن و مرد وجود داشته که هر زمان یکی از اون دو نفر- مخصوصا زن- میخواسته گسسته می شده و این جریان بوده و بوده تا با پیشرفت تکنولوژی مازاد تولید به وجود آمد و کشاورزی به مردان سپرده شد رابطه محکم بین زن و مرد شکل گرفت (به نام ازدواج)و خانواده (متشکل از پدر و مادر)پدید اومد(البته خانواده گسترده ) و پدر سالاری رایج شد.

+ نوشته شده توسط حواء در جمعه 1387/08/03 و ساعت 13:12 |
حتما شما هم این  حرف رو زیاد شنیدین که تو ایران دخترها بیشتر از پسر ها هستند و در نتیجه به هر یک پسر چند تا دختر می رسه! (تعدد زوجات و این حرف ها دیگه...)

حالا بماند که از نظر علم جمعیت شناسی به طور طبیعی در کل دنیا به ازای هر ۱۰۵ پسر ۱۰۰ دختر متولد میشه.(یعنی ۵ تا کمتر از پسر ها) ولی چون مقاومت جسمی نوزادان پسر کمتره با اون تلفاتی که میدن تقریبا تعدادشون در بزرگسالی با دختر ها برابر میشه.

حالا براتون یه آمار دیگه میگم تا مسخرگی اون حرف اول رو بیشتر بفهمید:

رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران می گوید: " حدود ۲ درصد زنان ومردان ایرانى اصلاً ازدواج نمى كنند و این رقم تاكنون در مورد زنان كمتر بوده است. "
دكتر «محمد میرزایى»، رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران در گفت و گو با مركز خبری امید با اعلام این مطلب گفت :« ازدواج دیرهنگام بیمارى هاى اجتماعى را جدى تر مى كند.
او
۵۰
سالگى را سن تجرد قطعى (سنى كه مطمئناً افراد دیگر تن به ازدواج نخواهند داد) مى داند.
سازمان ملی جوانان در گزارشی اعلام کرد, میانگین سن ازدواج دختران در سال 85, 20 تا 24 سال و پسران بین 20 تا 29 سال بوده است.
بر این اساس کل جمعیت هرگز ازدواج نکرده 23 میلیون و 500 هزار و 836 نفر به تفکیک مرد و زن هستند و از این تعداد 13 میلیون و 130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 میلیون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکیل می دهند.
او افزایش سن ازدواج و آگاهى هاى بهداشتى را داراى ابعاد مثبت و منفى مى داند

مبالغه كمبود پسر
برخى مى گویند جمعیت ایران در حال حاضر، پسر كم دارد و دختر، زیاد! آیا مى توان در عمل به چنین ارقامى رسید؟ رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران كم شدن تعداد پسران و افزایش دختران دم بخت را مبالغه آمیز مى داند: «تغییرات ساختمان جمعیت فقط ممكن است موجب ازدواج دیرهنگام دختران شود .
اثبات حقایق
اما حكایت پیش بینى هرم سنى آینده ایران از نگاه دكتر «شهلا كاظمى پور» استاد دانشگاه تهران حكایتى طلایى و امیدواركننده است.
او می گوید: «با روند رشد جمعیتى فعلى، ایران هرگز با كمبود نیروى انسانى روبرو نخواهد شد و باید بدانیم كه از گذشته تاكنون در تمام سال هاى سرشمارى تعداد مردان بیش از زنان ایرانى و میزان دختران ازدواج نكرده كمتر از مردان این گروه سنى برآورد شده است.

+ نوشته شده توسط حواء در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 16:30 |

فقط بهشت زیر پای مادران است؟

چند جلسه پیش سر کلاس دکتر فاضلی بحث جالبی مطرح شد که بی مناسبت با این ایام نیست.(مطلب زیر بخشی اش مربوط به کلاس و بخشی اش تفکرات شخصی ام است)

تا حالا فکر کردیم که چرا روز زن داریم؟روز کارگر و روز مستضعفان داریم؟ چرا روز سرمایه دار نداریم؟ چرا روزی به اسم قاضی و رهبر (یا درکل هر صاحب قدرت دیگه ) نداریم؟

شاید یکی از جواب هاش این باشه که سرمایه دار و هر صاحب قدرتی کل سال رو به اسم خودشون دارند و نیازی به یک روز – اون هم به طور نمادین – ندارند.

و در عین حال یه گروههایی هم وجود دارن که زیر نفوذ این صاحبان قدرت هستند و باید بمونند تا منافع قدرتمندان تامین بشه. پس برای اینکه صداشون در نیاد و تحرک اضافه ای در جهت احقاق حقوقشون نکنند شاید کم هزینه ترین و راحت ترین کار همین اختصاص یک روز نمادین برای اونها باشه تا احساس کنند که همه توی این روز به یاد اونها و زحمات اونها هستند و این چرخه ی قدرت (به نفع صاحب قدرت )همچنان بچرخه و نقشهای قبلی با رضایت باز تولید بشه.

پی نوشت 1-اگر مدام توی گوشمون خونده میشه که بهشت زیر پای مادران است -که هست!- باید حواسمون باشه که در ازای یه شاخه گل یه باغ گل رو واگذار نکنیم.

پی نوشت2-واقعا برای توجه و تفکر درباره ی زندگی همچین شخصیت بزرگی مثل حضرت زهرا(س) –که بر خلاف اون چیزی که به ما نشون میدن  اصلا منفعل نبوده بلکه یکی از بهترین الگوهای اجتماعی خونوادگی مذهبی و حتی انقلابی بوده- اختصاص یه روز کم نیست؟! که توی اون یه روز هم مدام بگیم دخت پیغمبر؛ همسر مولی ؛ام الحسنین!(توجه به ویژگی های انتصابی و نه برجستگی های شخصیتی)

+ نوشته شده توسط حواء در چهارشنبه 1387/04/05 و ساعت 11:14 |

.نیست خانه داری پدیده مجزای از فرهنگ یک ملت

"با نگاهي به مقاله ي مردم نگاري خانه داري و خانه داري يك مردم نگار نوشته ي دكترنعمت ا...فاضلي" *۱

 

تا حالا دقت كرديد كه توي برنامه هاي تلويزيون ؛ چه پيام هاي بازرگاني ؛ چه فيلم ها و سريال ها يا هر چيز ديگه؛ چقدر خانم ها رو توي آشپزخونه ؛ در حال آشپزي يا درست كردن سالاد يا ظرف شستن نشون ميدن حتي اگر اين زن شاغل باشه يا مشغوليت فكري زيادي داشته باشه باز هم وظيفه ي خطيرش رو توي آشپزخونه به كسي محول نمي كنه .گويا غذا پختن و سبزي خرد كردن و ظرف شستن و ... از هر كار ديگه اي مهمتره و هيچ چيز نمي تونه بيشتر از اون در آرامش و آسايش خونواده نقش داشته باشه.و چقدر صدا و سيما تاكيد داره كه اين فرهنگ تقويت شه. در ذيل چند نمونه از پيام هاي بازرگاني رو كه به نظرم مصداق اين مطلب بودن به عنوان مثال ميارم:

 

1-     برداشت اول ‌‌(تبليغ تن ماهي)

يه دختر بچه ي 6-5 ساله در حالي كه گرسنه است مي ره توي آشپزخونه و متوجه مي شه كه از ناهار خبري نيست و وقتي اين مطلب رو به پدرش انتقال ميده پدرش هم عكس العملي در زمينه ي تهيه ي غذا از خودش نشون نميده و پدر و دختر هر دو منتظر ميمونند تا مادر برسه خونه .و وقتي مادر مياد يك قوطي تن ماهي براي ناهار گرم ميكنه.

(يعني خود مادر حتي اگر خونه نباشه ولي همسرش تو خونه باشه مي دونه كه مسئوليت ناهار با اونه و پدر حتي اگر دخترش گرسنه باشه در حد گرم كردن غذا هم اقدامي نمي كنه و اين يه امر عاديه)  

2-     برداشت دوم(تبليغ روغن گياهي)

صبح آقاي خونه هنگام خروج از منزل از بوي خوب غذا يي كه خانم در حال درست كردن اونه و توي خونه پيچيده ، احتمال ميده كه شب مهمون دارن و شب كه به خونه مياد همسرش رو در حال چيدن ميز شام سه نفره (و نه شام مهمان) ميبينه و...

(واقعا لازمه كه براي غذاي يه خانواده ي سه نفره ، خانم خانه به اندازه ي يه روز كاري مشغول پخت و پز و چيدمان سفره باشد ؟)

      3-برداشت سوم(تبليغ مواد شوينده خانگي)

در يك اتاق چند خانم در حال خوردن چاي و درددل كردن با هم هستن. يكي از خانم ها مي گه كه به تازگي همسرم به خاطر لك ظروف و زبري لباس ها بهانه گير شده وبا هم دچار مشكل شديم. يكي ديگه از خانم ها براي حل مشكل، استفاده از نوع خاصي از مواد شوينده رو پيشنهاد مي كنه و ميگه كه با استفاده از اين محصول حتما مشكلش در خونواده حل ميشه و بعد از استفاده ي اون خانم از اين محصولات و تميزي خونه واقعا مشكلش با همسرش حل ميشه.

(گويا واقعا زبري حوله و برق نيفتادن ظروف بزرگترين مشكل خانم هاست و البته همسر اين خانم حق داره تا بهانه گير بشه و صد البته كه بايد توي جمع هاي زنونه به مشكلات و راه حلهاي اين چنيني پرداخته بشه.)

      4-برداشت آخر(تبليغ روغن گياهي)

تو يه مهموني خونوادگي در حالي كه آقايون روي مبل نشستن و در حال گفتگو و استراحتن ؛ خانمها مشغول تهيه ي ناهار هستن و بعد از صرف غذا ،وقتي خانم ها مشغول تميز كردن آشپز خونه هستن – بسيار خرسندند كه – آقايان در حال فوتبال دستي بازي كردن هستند – نه در حال چرت زدن بعد از غذا- و پيشنهاد ميدن كه برن خريد.

(يعني علاوه بر اينكه هيچ لزومي به همكاري آقايون در چيدن يا جمع كردن غذايي نيست كه همه با هم مي خورن بلكه خانمها بايد خوشحال هم باشن كه بعد از تموم شدن كارهاي خونه همگي به خريد ميرن و به اصطلاح ، مردان نقش سنتي خودشون رو كه چرت زدن بعد از غذاست ؛ كنار گذاشتن.)

شايد به نظرخيلي از ما  اين قضيه ،مسئله ي كاملا پيش پا افتاده اي باشه و اصلا احساس نكنيم كه اتفاق خاصي مي افته وقتي كه يه خانم بايد صبح تا شب توي خونه بمونه و كار هاي خونه رو انجام بده. كاري كه بسيار تكراري ،خسته كننده و بدون نتيجه اي بلند مدته و به قول دكتر فاضلي" خانه داری یک فعالیت تمام وقت است و مستلزم داشتن عادت های خاص. زیرا خانه داری و تمام فعالیت ها و روندهای آن یک فرایند دائمی است نه یک پروژه موقت. درک خانه داری به مثابه نوعی فرایند، درکی زناه است و با درک مردانه از آن متفاوت است. آقایان محترم اغلب این تصور را دارند تمییز کردن، آشپزی، خرید کردن و فعالیت های دیگر خانه یک فعالیت زمان دار و محدود است که در لحظه ای آغاز و تمام می شود. در حالیکه تجربه من نشان می دهد، خانه داری یک فرایند مستمر، و جاری و ساری در روح خانه است که نه آغازی دارد و پایانی برای آن می توان در نظر گرفت. ما هنگام ایفای نقش خانه داری در نقطه ای از یک فرایند یا مدار قرار داریم، نمی دانیم چه مقدار طی کرده ایم یا چه مقدار دیگر باقی است."

البته افراد حق دارن كه متوجه هيچ مشكلي نشن ، چون خودشون اصطلاحا تجربه ي زيسته ي خانه داري رو ندارن و كسالت اين كار رو خودشون از نزديك لمس نكردن . كسالت شستن هر روزه ي ظرفها ،اتوي مداوم لباسها ، پختن چند وعده غذا در روز و بقيه ي كارهايي كه ميدوني نه اولين و نه آخرين باريه كه داري انجامشون ميدي.

دكتر فاضلي در مقاله ي مردم نگاري خانه داري و خانه داري يك مردم نگار، مطرح مي كنن كه :" مردان تا زمانی که مسئولیت تام و تمام خانه را عهده دار نشوند و خود تجربه زیسته از خانه داری نداشته باشند، قادر به درک درست و تمام زندگی و فرایندهای آن نخواهند بود

در خانواده های ایرانی اغلب خانم ها بنا بر ضرورت ایفای نقش های خانگی کدبانوگری شان صاحبان این تخصص هستند اما این بعد دانش و مهارت آنها دیده نمی شود و بچشم نمی آید."

و اين قصه زماني اتفاق مي افته كه آمار سازمان ملل نشون ميده كه 75% كار جهان رو زنان انجام ميدن و با اين وجود كمتر از 1% مالكيت تو دنيا متعلق به زنهاست. چرا كه كاري كه زنان انجام ميدن شامل كار خونه ، كار توي مزرعه ي خونوادگي، نگهداري از بچه ها و سالمند ها و غيره  و حتي گاهي تا دو برابر كار مردان است. ولي در قبال اون دستمزدي نميگيرن.*۲

در پايان به نظر ميرسه با توجه به اينكه براي ادامه ي زندگي زيستي و اجتماعي، چاره اي جز انجام كارهاي خونه نيست؛ بهتره كه توي خونه تقسيم وظايف بشه (كاري كه هم در سنت هاي اسلامي ديده ميشه و هم تا اونجا كه من ميدونم درمدرنيته ي غربي)

به قول دكتر فاضلي:" خانه داری در شرایط امروز مستلزم مشارکت همه اعضای خانه است زیرا فعالیت اجتماعی و جمعی است نه فردی. بر اساس تقسیم کار سنتی که بر پایه معیارهای جنسیتی صورت گرفته است، خانه داری وظیفه خانم ها است. از اینرو آقایان محترم کمتر خود را در قبال خانه مسئول می دانند. اما این قاعده تقسیم کار جنسیتی خانه در شرایط مدرن در حال بر هم خوردن است، زیرا هم خانم ها در کارهای بیرون خانه سهیم شده اند و هم آقایان ناگزیر از انجام کارهای درون خانه شده اند".

*۱*مقاله مردم نگاري خانه داري و خانه داري يك مردم نگار /نوشته ي دكتر نعمت ا... فاضلي

*۲*زن معمار جامعه مرد سالار/نويسنده شبنم عظيمي نژادان/نشر اختران/سال 1383/ص57

 

 

 

+ نوشته شده توسط حواء در دوشنبه 1387/03/27 و ساعت 23:56 |