تبليغاتX
حواء

اين شب ها كه قطعي برق زياد شده و بعضي وقت ها از سر شب خاموشي ميشه و امكان استفاده از هيچ كدوم از وسايل برقي رو نداريم و بايد همين جوري بيكار بشينيم تا برق بياد؛ به این فكر افتادم که چه طور چند ساعت نبود برق -خصوصا اگر شبهای زیادی تکرار شه- میتونه منجر به تغییر عادت واره های آدما بشه.تو ذهنم  قديم ها رو مجسم كردم و به نظرم فهميدم كه چرا قديميا اينقدر سحر خيز بودن ! چرا با طلوع آفتاب بيدار مي شدن و از اون طرف يكي دو ساعت بعد از غروب آفتاب ،خواب خواب بودن!

شايد چون تقريبا هيچ امكان ديگه اي نداشتن. و حالا كه ما با داشتن برق و در نتيجه تمامي وسايل برقي (مثل تلويزيون،كامپيوتر و اينترنت،DVD و...) مي تونيم تا نصف شب بيدار بمونيم ؛ پس اون فرهنگ سحر خيزي رو از دست مي ديم و تبديل به آدم هايي مي شيم كه اگه بتونيم هر روز تا لنگ ظهرميخوابيم.

ولي وقتي بيشتر فكر كردم ديدم مطمئن نيستم كه هميشه علم و تكنولوژي شكل دهنده ي فرهنگمون باشه.شايد هم بعضي وقت ها تقدم و تاخر اين رابطه عوض شه...!

"ماركس" معتقده كه نحوه ي استفاده ي ما از ابزارها و نيروهاي توليد(علم و تكنولوژي) نوع اقتصاد رو شكل ميده و اين اقتصاده كه زير بناي ايدئولوژي ها و فرهنگ جوامع قرار ميگيره(يعني بسته به امكانات سخت افزاري كه در اختيار داري طبقه ي اقتصاديت معلوم ميشه و مطابق با طبقه ات افكارت شكل ميگيره)

در مقابل" وبر" نظر ديگه اي داره. اون ميگه كه نظام معاني ذهني و فرهنگ و ايدئولوژيه كه بر بقيه ي قسمت هاي جامعه تاثير گذاره. وبر فرقه ي كالوينيسم رو مصداق مياره و ميگه كه چه طور پيدايش اين فرقه در نهايت منجر به ايجاد سرمايه داري در دنيا ميشه.(از مهمترين اعتقادات فرقه ي كالوينيسم اين بود كه براي  اينكه مطمئن باشيم به رستگاري اخروي ميرسيم بايد تلاش دنيوي و ماديمون رو زياد كنيم و در ازايش پول و سود زيادي كسب كنيم و تنها وقتي كه تلاش دنيوي ما نتيجه ي مادي داشته باشه معلوم ميشه كه درآخرت رستگار هستيم ، و چون در ادامه معتقد به سرمايه گذاري مجدد و مجدد اين سود كسب شده بودن – و نه مصرف پولشون- توليدات زياد شد ونظام سرمايه داري جهاني رو شكل دادن) وبرمعتقده اين تلاش بي وقفه ي مادي منجر به پيشرفت روز افزون علوم و توليد محصولات صنعتي و شكل گيري نظام سرمايه داري جهاني شده.

در آخر به نظر ميرسه كه هم يافته هاي علمي و تكنولوژيكي بر فرهنگ و ايدئولوژي و نظام معاني ذهني ما موثرن و هم فرهنگ و باورهاي ما برتوليد و نحوه ي استفاده از تكنولوژي تاثير داره.

+ نوشته شده توسط حواء در چهارشنبه 1387/04/12 و ساعت 3:50 |

 

مارسل موس  معتقد است اقتصاد بر ۲ گونه است:

 ۱. اقتصاد مبتني بر مبادله ۲. اقتصاد مبتني بر هديه. جامعه پيشا مدرن يا سنتي، اقتصاد مبتني بر مبادله ندارد و توزيع كالاها به اشكال مختلف هديه دادن و هديه گرفتن انجام مي شود. در حاليكه اقتصاد مدرن به جاي هديه از مبادله(پول) و داد و ستد صورت مي گيرد. پس، اقتصاد هديه از اقتصاد مبتني بر مبادله متمايز است.  اقتصاد مبتني بر هديه قواعد خاص خودش را دارد. از نمونه هاي اقتصاد مبتني بر هديه ميتوان به پتلاچ اشاره كرد.

« پتلاچ » عبارت از اين است كه رئيس قبيله يا طايفه مقدار زيادي از ثروت و كالاي خود را در جشني به رئيس طايفه يا قبيله ديگر هديه مي كند و اين اقدام ، علاوه بر مبادله اقتصادي ، بدين منظور است كه او را رهين منت خود سازد و  در نتيجه برتري موقعيت اجتماعي و سياسي خود را ثابت كند . بنا بر سنت جامعه ، طرف مقابل نيز براي دفاع از موقعيت و حفظ احترام ، كالايي بيشتر را عرضه مي دارد . در اين پتلاچ ، يعني مسابقه و رقابت و دفاع از حيثيت قومي و قبيله اي ، معمولاً كار به آتش زدن و از بين بردن كالاها و گاه كشته شدن رؤسا و بزرگان قبيله مي انجامد .

به نظر ميرسد كه در جامعه امروزي هم به نوع ديگري اين پتلاچ وجود دارد.مثلا وقتي كه براي يك جشن نامزدي 70 ميليون تومان خرج بشود و فقط 7 ميليون پول گل براي تزئين سالن داده شود؛ فكر نمي كنم معني ديگري جز نشان دادن برتري موقعيت اقتصادي و اجتماعي نسبت به ديگران را القا كند.

 

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:45 |

« انسان شناسي » و « مردم شناسي » ، همان طور كه از نامشان برمي آيد ، كوششي براي شناخت  

« انسان » و « مردم » است و در اين راه مجموعه علوم و مدارك و شواهد و وسايل و روش ها را به ياري مي طلبند . اگر انسان شناسي ، كه در بُعد زمان رد پاي كاروان بشريت را در نشيب و فراز ماهورها و بيابان هاي اعصار و قرون مي جويد ، راهي مطمئن به سر منزل مقصود نبرد ، مردم شناسي ، در بُعد مكان به سير آفاق و انفس مي پردازد تا جوامع مختلف انساني را با خصوصيات قومي متمايز ، ابزار و ادوات گوناگون ، قوانين و رسوم متنوع و زبان و معتقدات متفاوت ملاحظه نمايد و رهاورد سفري از ميراث فرهنگ ها و تمدن هاي معاصر عرضه كند تا بتوان دقيق تر و عميق تر نهادها و بنيادهاي خانواده بزرگ انساني را شناخت .

گذشته از تفاوت نظر و سليقه در كاربرد اين دو اصطلاح ، نظرات متخصصان اين رشته در هر دو زبان انگليسي و فرانسوي نشان داده است كه هر جا مطالعه درباره انسان به صورتي عمومي و كلي و همه جانبه است اصطلاح آنتروپولوژي (انسان شناسي) ، و هر جا به صورتي منطقه اي ، محدود و مربوط به يك زمينه است اصطلاح اتنولوژي(مردم شناسي) به كار مي رود .

نهادها و رفتارهاي اجتماعي و به طور كلي فرهنگ ها ، كه موضوع مردم شناسي است ، داراي شبكه هايي چون فعاليت هاي اقتصادي ( توليد و توزيع و مصرف ) ، تكنولوژي ، روابط خويشاوندي ، زندگي خانوادگي ، قوانين و مقررات ، دين و باورها ، زبان ، ادبيات ، هنر ، فولكلور ، اساطير و ساير زمينه هاست .

آنچه را كه در اين تقسيم بندي با الهام از اصطلاح فرانسوي ، « مردم شناسي » ناميده ايم ، در كشورهاي انگلوساكسون « انسان شناسي اجتماعي » و « انسان شناسي فرهنگي » مي نامند ؛ بدين معنا كه مطالعات مربوط به فعاليت هاي اقتصادي ، روابط اجتماعي ، مانند خويشاوندي و روابط آن با گروه هاي سني ، قوانين ، سازمان هاي سياسي و اصولاً آنچه كه ساخت اجتماعي ناميده مي شود ، تحت عنوان « انسان شناسي اجتماعي » مي آيد و تحقيقات و شناخت فرهنگ مادي و تكنولوژي ، سنت ، زبان ، هنر ، فولكلور ، باورها و اسطوره شناسي را در شمار « انسان شناسي فرهنگي » مي آورند .

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:44 |

براي اينكه مفهوم فرهنگ و قلمروي آن روشن شود و شناخت پديده ها و امور فرهنگي آسان گردد، سه ويژگي آن را - كه در هر كدام به ظاهر تضادي به چشم مي خورد- مورد تحليل قرار مي دهيم :

1- فرهنگ ، « عام »  ولي « خاص » است : فرهنگ به عنوان اينكه يك معرفت بشري است عام است . يعني در همه جوامع ، اين ميراث مشترك و ثروت عمومي « حيوان آفريننده فرهنگ » ديده مي شود :

- تمام انسان ها براي به دست آوردن نيازهاي زندگي به ساختن ابزار و فعاليت هاي توليدي مي پردازند ( مبحث تكنولوژي ) .

- براي حفظ تعادل اقتصادي بين گروه هاي توليد و توزيع و مصرف ، نظم وجود دارد ( مبحث مردم شناسي اقتصادي ) .

- همه جوامع براي ارضاي غرايز ، توليد مثل ، و همكاري ، داراي نهاد خانوادگي و نظام خويشاوندي ضابطه مند هستند ( مبحث مردم شناسي خانوادگي )

- براي بقاي تمام جوامع ، نظام سياسي و نيز قوانين و ضمانت اجراي آنها جهت جلوگيري از هرج و مرج وجود دارد ( مبحث مردم شناسي ) .

- هيچ جامعه اي نيست كه فلسفه اي براي زندگي يا عقيده اي درباره هستي ، مرگ ، ماوراء الطبيعه و علت وجودي جهان نداشته باشد ( مبحث باورها ) .

- همه گروه هاي اجتماعي براي تفهيم مقصود خود به ديگران ، علايم و زبان و بياني دارند ( مبحث زبان شناسي ) .

- همه جوامع انساني براي بيان آرزو ، غم و شادي ، داراي رقص ، آواز ، قصه ، نقاشي ، مجسمه سازي و . . . هستند .

 

حال ، اين فرهنگ « عام » ، در هر جامعه اي ميوه و ثمره تجارب « خاص » آن جامعه است كه بنا بر مقتضيات زماني و مكاني ، تطور و تحولي ويژه دارد ؛ هرچند كه با توسعه ارتباطات جمعي و امكانات رفت و آمد و رقابت هاي اقتصاد جهاني ، و با كمك راديو ، تلويزيون و سينما ، لباس يا يك ابزار كشاورزي يا هر وسيله تكنيكي ديگر ، در زماني اندك در كشورهاي مختلف رواج مي يابد.

 

2- فرهنگ ، « متغير » ولي « ثابت » است : تمام پديده هاي اجتماعي بنابر مقتضيات زمان و . . . دستخوش تحول است و ثبات به مفهوم فيزيكي كلمه در هيچ جامعه اي يافت نمي شود و در واقع ، اين تغيير ، راز بقا و هستي فرهنگ است ؛ اما اين تغيير و تحول در زمينه هاي فرهنگي ، به قدري كند صورت مي گيرد كه به آساني نمي توان متوجه آن شد و از آنجا كه زندگي فرد نيز همگام اين تغيير بسيار كند است ، فرهنگ تقريباً ثابت به نظر مي آيد .

 

3- پذيرش فرهنگ ، « اجباري »  ولي « اختياري » است : فرهنگ ، الزاماً تمام حيات اجتماعي ما را در بر مي گيرد ولي به ندرت خود را بر افكار و اعمال ما تحميل مي كند . كودك اجباراً زبان جامعه و والدين و رفتار ويژه طايفه و قشر و طبقه و نيز شهر محل رشد خود را مي آموزد . ولي انسان بنا بر خصوصيات جسماني ، فكري ، رواني ، علمي و اجتماعي كه دارد يا به دست مي آورد در چارچوب آنچه از جامعه خود آموخته است باقي نمي ماند . كاربرد هوش و استعدادها و مهارت ها و . . . افراد را به فضاي « اختيار » مي كشاند .

.

بر گرفته از كتاب "گرد شهر با چراغ" نوشته محمود روح الاميني

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:43 |

هانري بر ولوسين فور از بنيانگذاران ديدگاه آنال هستند ( ديدگاهي كه معتقد به تعامل شديد بين علوم انساني بود و مي گفت براي قضاوت تاريخي بايد با كمك اقتصاد ، جمعيت شناسي ، جامعه شناسي ، انسان شناسي و ... نتيجه گيري كنيم وشرايط زندگي انسان را تام و تمام ؛ بازسازي كنيم تا مشخص شود كه چه اتفاقاتي احتمال وقوع نداشته اند و جزو اشتباهات تاريخي محسوب مي شوند و آنها را از متن تاريخ خارج كنيم.اين ديدگاه جامعه شناسي شبیه به یکی از ويژگي هاي بينش انسان شناسي نيز هست ، چرا كه انسان شناسان نيز معتقدند براي قضاوت درباره ي يك پديده ي فرهنگي بايد آن پديده را با توجه به نسبت هايش در اقتصاد؛ اجتماع؛ سياست و ... ديد. مارسل موس در تعريف پديده اجتماعي تام ميگويد:پديده اجتماعي تام اين است كه پديده هاي اجتماعي هيچكدام تافته جدا بافته از يكديگر نيستند، بلكه همه آن ها با كليت نظام اجتماعي درآميخته و مرتبط هستند.)

 ديدگاه آنال در زمان پيدايش و بعد از اون سر و صداي زيادي انداخت و يكي از دلايلش هم بنيانگذاران اين ديدگاه و عقايد جالب اونها بود .

مثلاً هانري بر در جايي گفته : " تفكر چنانچه آزادانه با علم در نياميزد بي فايده خواهد بود و علم نيز چنانچه به تحريك انديشه نپردازد بي حاصل است . "

يا لوسين فور در نفي جبر جغرافيايي گفته : " آدمي در انطباق با محيط جغرافيايي  همواره ممكن ها را فراروي دارد و نه ضرورت ها را . با تحقق بخشي از آن چه امكان تحقق دارد ، در توسعه آينده جوامع انساني ميزاني از تعيين شدگي حكمفرما مي شود ليكن آدمي هرگز نه قدرت تغيير (چه كم و چه بيش) را از كف مي دهد و نه امكان انتخاب از همه آنچه ممكن است را . با انتخاب بخشي از همه ممكن ها ، امكانات جديدي زاده مي شوند . "

اگر اطلاعات بيشتري درباره مكتب آنال بخواهيد ميتونيد به مقدمه كتاب سرمايه داري و حيات مادي (نوشته فرنان برودل ، نشر ني) مراجعه كنيد .

+ نوشته شده توسط حواء در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 2:34 |

 

كشور هاي كمتر توسعه يافته و غير مدرن ؛ چون توانايي توليد بسياري از محصولات و ارائه ي بعضي از خدمات را به خودي خود ندارند – يا اگر دارند در حد مونتاژ است- دچار نوعي مشكل در جامعه خود مي شوند كه جامعه شناسان به آن تاخر فرهنگي مي گويند.

تاخر فرهنگي زماني اتفاق مي افتد كهيك كشور اصطلاحا در حيطه ي سخت افزاري علم به پيشرفت برسد(يا مونتاژ يا الگو برداري يا ...) و با تقليد از كشور هاي توسعه يافته محصولي را به مردم عرضه كند در حالي كه هنوز در كشورش نياز آن كالا كاملا حس نشده باشد. در اصل يك محصول يا خدمت را قبل از اينكه ضرورتي وجود داشته باشد به شهروندان يك كشور عرضه مي كنند. در اين زمان مردم آن جامعه به يك سري امكانات سخت افزاري مي رسند بدون اينكه نيازش را حس كرده باشند و بدانند كه چگونه بايد از آن استفاده بكنند و اصطلاحا فرهنگ استفاده از آن را فرا گرفته باشند. در نتيجه ؛ جامعه ي مذكور بيش از اينكه درباره ي توليد يك محصول دچار مشكل شود در مصرف آن با مشكل روبرو خواهد شد. زيرا ياد نگرفتن طريقه ي مصرف خود منجر به معضلات بسياري مي شود.

براي مثال در ايران زماني ماشين وارد شد كه شايد خيلي نيازي به آن نبود و بعد از آن هم استفاده از ماشين به سرعت همه گير شد بدون اينكه فرهنگ رانندگي در بين مردم تمام راننده ها جا بيفتد . و همين اتفاق منجر شده كه بعد از اين همه سال كه از ورود ماشين به ايران مي گذرد هنوز فرهنگ پايين رانندگي در بين مردم منجر به خسارات زيادي شود و در نتيجه دولت براي كنترل و مقابله با اين مشكل هر ساله مبالغ كلاني را صرف آموزش اين فرهنگ كند.

اين مسئله درباره ي فرهنگ آپارتمان نشيني و بسياري از فرهنگهاي ديگر هم صادق است.

در اصطلاح جامعه شناسي به اين رويداد "تقدم فن بر شناخت"گفته ميشود. به قول مكس وبر :سيطره ي عقلانيت ابزاري.

+ نوشته شده توسط حواء در یکشنبه 1387/04/09 و ساعت 14:0 |

انسان شناسان غربي معتقدند كه امروزه جهان در حال فرهنگي شدن است و پديده ي فرهنگ هم عرض اقتصاد و چه بسا تاثير گذار تر از آن شده است چرا كه تا قبل از اين ماده و كالا نافذ بوده اند و حالا نماد ها و معاني.

آنان در تاييد حرف خود دلايل زير را بر ميشمرند:

  • امروزه ديگر نماد ها مولد سرمايه شده اند و افراد بابت اين نماد ها هزينه ي زيادي مي پردازند‌‌(مثلا افراد براي رفتن به كنسرت يك خواننده ي خاص يا سفر به يك نقطه ي خاص دنيا – مثلا براي كسب پرستيژ حاصل از آن – و يا خريد يك محصول فرهنگي حاضر به پرداخت هزينه هاي زيادي مي شوند)
  • بر خلاف گذشته مسئله ي قوميت و اقوام مختلف در جامعه مطرح شدند (در حوزه ي سياست معناي قوميت و نقش آنها در سياست اهميت يافته است)
  • هويت ها اهميت يافتند( توجه به مسئله ي جنسيت ،كودكان،مهاجران ،اقليت ها و... نشان از اهميت يافتن هويت هايي در حوزه جامعه دارد كه در گذشته يا وجود نداشتند يا كم اهميت بودند)
  • امروزه جامعه ،طبقاتي شده و ديگر از شكل اقليت حاكم و اكثريت توده خارج گشته و طبقه ي متوسط هم به وجود آمده است.
  • سبك زندگي و الگو هاي فرهنگي همه شدند. ديگر افراد خود را بر اساس طبقه و سرمايه ي اقتصادي شناسايي نمي كنند بلكه با سرمايه ي فرهنگي (سطح تحصيلات،توانايي ها و قابليت ها) و سبك زندگي كه انتخاب كرده اند ؛طبقه بندي مي كنند.همچنين الگو هاي فرهنگي نقش زيادي در جامعه پذيري افراد پيدا كردند.

از طرفي ديگر به نظر ميرسد كه بعضا در كشور هاي جهان سوم به دست آوردن شغلي با در آمد بالا و به دست آوردن سرمايه ي اقتصادي زياد؛ بسيار مهمتر از پرستيژ اجتماعي است تا جايي كه افراد براي كسب پول حاضر به انجام مشاغلي مي شوند كه نه تنها تاييد اجتماعي را به دنبال ندارد بلكه از طرف جامعه مورد طرد و سرزنش قرار خواهد گرفت مانند سرقت ،قاچاق ،اختلاس و ...

            

 

 

                 نظر شما چيه؟؟؟

+ نوشته شده توسط حواء در یکشنبه 1387/04/09 و ساعت 2:32 |

فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها ,اعتقادات ، هنر ، اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

در جامعه شناسی  و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.


تعاریف دیگر فرهنگ

·         رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .

·         به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.


با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :

·         تفکر و قدرت یادگیری

·         تکلم

·         تکنولوژی

·         اجتماعی بودن(زندگی گروهی (


بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و...
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند.


فرهنگی شدن

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال می‌شود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمی‌رود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی می‌باشد.

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/03/28 و ساعت 0:30 |
خیلی از ما وقتی حرف از عقب ماندگی( یا همون توسعه نیافتگی ) کشور ها می شه عادت داریم گناه رو گردن هزار و یک چیز بندازیم از دولت حاکمه تا دولت های غربی (توسعه یافته)

البته واضحه که نقش اون ها رو نمیشه نادیده گرفت ولی صد البته نقش مردم اون کشور ، تفکرات و اعتقادات ، سنت هاشون و فرهنگشون هم غیر قابل انکاره!

مک للاند یکی از نظریه پردازانیه که راجع به این موضوع صحبت کرده . اون میگه در جوامع مدرن مردم سعی میکنند از فرصت ها بهترین بهره برداری رو بکنند و با کمترین انرژی و هزینه بهترین کیفیت کار رو انجام بدن.

جالبه که از انگیزه شون هم بدونیم که بر خلاف تصور نه رسیدن به دستاورد مادیه، نه کسب اعتبار و نه تامین زندگی یا هر چیز دیگه...

انگیزه ی اون ها نیاز به موفقیته و محرک اصلی شون همین نیاز روحی!

جالب اینجاست که مک للاند میگه این فرضیه ثابت شده که هر جامعه ای که نیاز به موفقیت در آن بیشتر باشد ،امکان نزدیک شدن به توسعه را بیشتر دارد .

من که موافقم نظر شما چیه؟

+ نوشته شده توسط حواء در پنجشنبه 1387/03/23 و ساعت 2:18 |
        مقایسه ی زبان علمی و غیر علمی در علوم اجتماعی

هر علمی با چهار چیز ، متمایز و مشخص می شود :

1- زبان              2- روش               3- بینش               4- قلمرو و مسایل

زبان علمی با زبان غیر علمی - که شامل زبان ادبیات ، زبان محاوره ، زبان رسانه ، و زبان فولکلوریک است متفاوت می باشد.

زبان علمی ویژگی هایی چون غیر شخصی و عمومی بودن ، غیر احساسی بودن و عقلانی بودن ، بی طرفی ، نسبی بودن (غیر مطلق بودن) ، و وضوح را دارد.

در مقابل ، زبان غیر علمی متفاوت است . در زبان علمی « من » مطرح است ؛ یعنی زبان ، شخصی است و احساسات و تعارفات زیاد است (خصوصاً در زبان محاوره) و خصوصیت جانبدارانه دارد یعنی منافع شخصی و تجربة شخصی ، تعمداً مطرح می شود و مطلق است (خصوصاً در زبان ادبیات و ضرب المثل) و قلمروی واژگان ، در این زبان ، محدود و مبهم (نادقیق) است.

از آنجایی که علوم اجتماعی در قالب کلمات ، تولید و بازتولید می شود و از طرفی دیگر زبان علوم اجتماعی با زبان محاوره ، یکی است و تقریباً برای هیچ واژه ای ، در بین علمای علوم اجتماعی ، اجماع وجود ندارد ؛ گاهی زبان علمی و غیر علمی خلط می شود و در نتیجه ، کار ، پیچیده شده و متخصص شدن در این رشته مشکل خواهد شد.

در همین راستا ، ذیلاً بعضی از واژگان علوم اجتماعی را در سه زبان علمی ، ادبی ، و محاوره ای بیان می کنیم :

 

1) مجموعه                   complex

      زبان علمی: حاصل كار عقل كه اشيايي را كه هر يك خود موجوداتي متمايز به حساب مي آيند با ديدي كل نگر گرد هم مي آورد. آن طور كه همانند موجودي تازه و كلي مجرد، ديده شوند. ( جوليوس گولد ، ويليام ل ، گولد، 1376، ص116)

      زبان ادبی: چيزهايي كه در جا گرد آمده باشد. (معين،1386،ص1011)

      زبان محاوره ای: چیزهایی که در یک جا جمع می شوند .

 

2)انقلاب                    revolution

      زبان علمی: فرايند دگرگوني سياسي، شامل بسيج يك جنبش اجتماعي توده اي، كه در آن با استفاده از خشونت رژيم موجود به طور موفقيت آميز سرنگون مي شود و حكومت جديدي تشكيل مي گردد. انقلاب از كودتا متمايز است، زيرا شامل جنبشي توده اي و وقوع دگرگوني عمده در نظام سياسي به طور كلي است. كودتا به تصرف قدرت از طريق استفاده از اسلحه توسط افرادي اطلاق مي شود كه بعدا جانشين رهبران سياسي موجود مي شوند، بدون اينكه از جهت ديگري به طور ريشه اي نظام حكومتي را دگرگون سازند. انقلاب را همچنين مي توان از طغيان متمكايز كرد، كه شامل رويارويي با مقامات سياسي موجود است، ولي با وجود اين هدفش بيشتر جايگزيني افراد است تا دگرگوني ساخت سياسي. (گيدنز، آنتوني،1383).

      زبان ادبی: برگشتن از حالي به حال ديگر، دگرگون شدن، آشوب و شورش( عميد، 1362).

      زبان محاوره ای: دگرگونی کامل در حزب حاکم و مقررات

 

3) دولت                           state

      زبان علمی: دولت مجموعه اي از نهادهاست كه قواي قانون گزاري، اجرايي، اداره امور مركزي و محلي، دادگستري، پليس و نيروهاي مسلح را در بر مي گيرد. مهمترين خصلت دولت در زمان حال اين است كه به عنوان دستگاه نهادي صفت سلطه سياسي عمل مي كند و حق انحصاري بكار بردن مشروع زور را در اختيار دارد. ( آلبر كرامبي، نيكلاس،اس. ترنر، برايان، هيل استفن،1384)

      زبان ادبی: دارايي، ثروت، مال، آنچه به گردش زمان و نوبت از يكي بديگري برسد. ( عميد ، 1362)

      زبان محاوره ای: هیأت وزیران ، مسؤولین مملکتی

 

4) جرم                          crime

       زبان علمی: هر عملی که قوانین مقررشده توسط قدرت سیاسی را نقض کند. ( گیدنز آنتونی،1383،ص785 )

       زبان ادبی: گناه ، خطا ، بزه . ( عمید،62،ص372 )

       زبان محاوره ای: آنچه بر خلاف قوانین رخ می دهد ، گناه

5) فرهنگ             culture    

     زبان علمی: ارزشها، هنجارها و کالاهای مادی ویژه یک گروه معین . ( گیدنز،83،785 )

     زبان ادبی: دانش ،ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا یک ملت ، کتاب لغت . ( عمید،62،769 )

     زبان محاوره ای: مجموعة آداب و رسوم و سنن یک قوم یا ملیت

6) اقتدار                authority

     زبان علمی: به طور کلی اقتدار را می توان به عنوان قدرتی به رسمیت شناخته شده (مشروع)، پذیرفته، محترم و مورد اطاعت تعریف کرد. بنابراین به همان اندازه که قدرت هایی با چنین خصیصه هایی وجود دارند، همان قدر نیز اقتدار وجوه و اشکال گوناگون می یابد. ولی مناسبات بین قدرت و اقتدار ساده نیستند. اعمال قدرت از طریق زبان نیرو بدون اقتدار امکان پذیر است. برای آنکه اقتدار واقعی پدید آید، باید حق فرماندهی و تاثیر بر روی دیگران وجود داشته باشد. چنین حقی بر اساس اخلاق و حقوق جامعه که تجلی منافع عمومی  است، تکوین می پذیرد. در این معنی، اقتدار واقعی متضمن وجود اجماع است. اقتدار منشاء اثری خلاقه است که دیگران در آن مشارکت می کنند و از خصایص کسی که آفریننده آن اثر است و ابتکار خلق آن را داشته، منبعث می شود. (آلن بیرو، 1370، ص 23)

     زبان ادبی: توانایی، قدرت، مقتدر بودن. (مشیری، 1969، صفحه 83). قدرت یافتن، قدرت داشتن، توانا شدن، توانایی. (عمید، 1376، ص 214)

     زبان محاوره ای: قدرت داشتن ، توانایی

 

7) انجمن              association

     زبان علمی: از ریشه لاتینی associare به معنای "جمع کردن"، "شرکت کردن" گرفته شده است. این مفهوم در معنای کلی، قبل از همه، عملیات یا فرایندی را می رساند که بر پایه آن افرادی جمعا در شکلی از حیات اجتماعی جای می یابند. در معنای معمول، نتیجه چنین عملیاتی از آن بر می آید: هر گروه سازمان یافته که به اراده اشخاصی چند در جهت تحقق هدفی مشترک پدید آید.

   از دیدگاه حقوقی، این مفهوم به معنای شرکت، به دقت تعریف شده و در هر کشور قوانین و صوری خاص می یابد. در کشورهای آنگولاساکسون، این مفهوم دارای ابعاد اقتصادی و اجتماعی است و اداره مشترک کالاها و منافع اقتصادل را می رساند.

   در فرانسه، بالعکس این واژه به معنای انجمن (در برابر شرکت) بکار می رود و قانون اول ژوئیه، انجمن را چنین تعریف می کند:  "هر انجمن میثاقی است که بر پایه ان دو یا چند نفر دانسته ها یا فعالیت هایشان را به هم می آمیزند تا با اهدافی فارغ از سودجویی یا کسب منافع مالی، تحقق پذیرند." (آلن بیرو، 1370، صفحه 21)

     زبان ادبی: 1.گرد هم آیی شماری از افراد برای بررسی و بحث موضوع عام یا خاص به صورت سخنرانی ها، کنفرانس ها، مطالعات گروهی است. مانند: انجمن خانه و مدرسه، انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه تهران، انجمن نویسندگان، انجمن محل و ... 2. مجلس و محفل. (مشیری، 1969، صفحه 96)

     زبان محاوره ای: گروهی با اندیشه ای سازگار در خصوص یک یا چند موضوع

 

    8) فقر                    poverty

     زبان علمي: جامعه شناسان فقر نسبي را از فقر مطلق متمايز مي دانند. فقر مطلق هنگامي روي        مي دهد كه اشخاص نتوانند منابع كافي براي براوردن حداقل نيازهاي سلامت و كارآيي جسماني را به دست آورند. فقر نسبي از روي معيارهاي عمومي زندگي در جوامع مختلف و بر طبق آنچه كه از لحاظ فرهنگي به عنوان فقر شناخته مي شود، تعريف مي گردد. . (نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان اس ترنر، 1384 ،ص 295)

     زبان ادبی: تهيدستي، درويشي. (مشيري، 1369، ص 772)

     زبان محاوره ای: تنگدستی

 

9) سنت                     tradition

     زبان علمي:  هرگونه ممارست ها، باورها، نهادها يا دستاوردهايي كه از نسلي به نسل بعد منتقل     مي شوند. هرچند محتواي سنت ها فوق العاده متغير است. اين اصطلاح با عناصري از فرهنگ ارتباط پيدا مي كند كه جزء ميراث هاي مشترك يك گروه اجتماعي به حساب آورده مي شوند. سنت را اغلب سرچشمه ثبات و مشروعيت اجتماعي مي دانند ولي تمسك به سنت ممكن است گاهي مبناي دگرگون كردن وضع موجود قرار گيرد. (نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان اس ترنر،1384 ، ص 396)

     زبان ادبی: كاربردهاي گوناگون 1)چيزها، زبان و تفكر كه درطول قرون و اعصار به وسيله افراد يك جامعه حفظ شده و سينه به سينه به ديگران منتقل شده است.

2) روش، راه، رسم، سيرت (مشيري، 1369، ص 607)

     زبان محاوره ای: تجربة عملی و عمدتاً مثبت گذشتگان

 

10) اعتصاب          strike       

     زبان علمی: توقف موقتی کار توسط گروهی از کارگران به منظور بیان شکایت یا تحمیل تقاضایی ( گیدنز آنتونی ،1383)

     زبان ادبی: گرد آمدن مردمان ،اعتصاب نوع خاصی از سازشهای کارگری و تظاهری از مبارزه طبقاتی است که به منظور پیشرفت دربارة هدفی صنفی از قبیل ازدیاد مزد کارگران و تقلیل ساعات کار و به طور کلی برای انجام یافتن امری که متضمن بهبود حال اعتصاب کنندگان باشد انجام می گیرد اعتصاب حس طبقاتی را بیدار و آن را نمودار می کند.( فرهنگ عمید 1376)

     زبان محاوره ای: نشان دادن اعتراض به صورت شدید و ترک وظایف

 

11) تهاجم ، هجمه                attack

     زبان علمی: مفهومی که در بوم شناسی برای اشاره به هجوم یک نوع جدید به ناحیه ای که قبلا تحت تسلط انواع دیگر بوده است به کار می رود.( گیدنز انتونی،1383)

     زبان ادبی: به همدیگر هجوم کردن،به یکدیگر یورش و حمله آوردن.(عمید،1376،ص476)

     زبان محاوره ای: به یگدیگر یورش بردن

 

12) قانون    rule          

     زبان علمی: قاعده رفتاری که توسط مرجعی سیاسی بر قرار گردیده و به وسیله قدرت دولت حمایت می شود.

     زبان ادبی: اصل و مقیاس چیزی. و نیز به معنی دستور ها و مقررات و احکامی که از طرف دولت و مجلس شورای ملی برای حفظ انتظامات و اداره کردن امور جامعه وضع انگشتان دست نواخته می شود. و نام کتابی است به زبان عربی تالیف ابن سینا. (عمید،1376،ص968)

     زبان محاوره ای: دستورات دولت برای ادارة کشور

13) علم                 science

     زبان علمی: کاربرد روش های نظام یافته تحقیق و تحلیل منطقی دقیق درمطالعه اشیا ، رویدادها یا افراد و مجموعه معرفتی که با اینگونه وسایل حاصل می شود .( گیدنز آنتونی،1383،ص790)

     زبان ادبی: دانستن، یقین کردن،یقین،معرفت،دانش.(عمید،1362،ص734)

     زبان محاوره ای: آگاهی ، دانش

14) بروکراسی                   bureaucracy

     زبان علمی: دیوان سالاری ، معنای تحت الفظی آن حکومت ادارات یا ماموران دولتی است(ساروخانی، 1375)

     زبان محاوره ای: سلسه مراتب ، کاغذبازی اداری ، سر دواندن ارباب رجوع

 

15) مشارکت              participation

     زبان علمی: شرکت انسان ها در حیات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و به طور کلی در تمامی ابعاد حیات(ساروخانی 1375،ص 568)

     زبان ادبی: با هم شریک شدن ، شرکت کردن با هم(عمید،1376،ص1121)

     زبان محاوره ای: با هم شریک شدن

16) اشتغال                     occupation

     زبان علمی: فعاليت هايي كه بوسيله آن ها انسان ها از طبيعت بهره مي گيرند و بدين سان بقاي خود را تأمين مي كننداشتغال را نبايد منحصرا به اشتغال مزدبگيري محدود كرد. در فرهنگ هاي سنتي، تنها يك نظام پولي ابتدايي وجود داشت و افراد معدودي براي دريافت مرد پولي كار مي كردند. در جوامع امروزي همچنان انواع فراواني از كارها وجود دارد (مانند كارهاي خانه) كه متضمن پرداخت مستقيم دستمزد يا حقوق نيست. (گيدنز، آنتوني، 1383)

     زبان ادبی: مشغول شدن ، به کاری پرداختن(عمید،1376،ص 187)

     زبان محاوره ای: به کاری پرداختن

17) اجتماع                    community

     زبان علمی: هیلری با مرور 94 تعریف اجتماع به این نتیجه میرسد که به جز این مفهوم که اجتماع را مردم تشکیل می دهند؛ هیچ توافق کاملی درباره ماهیت آن وجود ندارد.

مرداک و همکاران می گویند که اصطلاح اجتماع اشاره دارد به حداکثر گروهی از اشخاصی که معمولا در یک جا سکونت داشته و همبستگی چهره به چهره دارند.( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376)

     زبان ادبی: جمع شدن ،دور هم گرد آمدن،فراهم آمدن ،به هم پیوستن(عمید،1376،ص 118)

     زبان محاوره ای: جمع شدن، گروهی بیش از دو که حداقل در خصوص یک مفهوم اشتراک دارند .

18) ارزش                value

     زبان علمي: مراد از ارزش معياري مشترك فرهنگي است كه بر اساس آن ربط اخلاقي، زيبايي شناسي و يا شناختي موضوعات نگرش ها و آرزوها و نياز ها را مي توان با هم مقايسه كرد و مورد داوري قرار داد. در بين كساني كه در مجموعه اي از چنين معيارهايي سهيم اند، اين باور وجود دارد كه اين معيارها معتبرند و بايد در ارزش گذاري هر موضوعي به كار گرفته شوند، يعني آن را به نيازها، آرزوها و نگرش ها مرتبط مي سازد و در ارزشيابي هر موضوعي به كار گرفته مي شود. ( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376، ص 48)

     زبان ادبی: اهميت مادي يا معنوي چيزها ، ارزش كالا معمولأ با پول بيان مي شود و بستگي به مرغوبيت و كميابي آن دارد. ( مشيري، 1369، ص 55)

    زبان محاوره ای: قیمت، مجموع باورهای مثبت در مورد یک موضوع

 

19) تضاد               conflict

     زبان علمی: تعارض میان افراد و گروه ها در جامعه. تضاد ممکن است به دو صورت ظاهر شود. یک صورت هنگامی رخ می دهد که برخورد منافع بین دو یا چند فرد یا گروه وجود دارد؛ دیگری در مواردی رخ می دهد که افراد یا جمع ها به مبارزه فعالانه با یکدیگر می پردازند. تضاد منافع همیشه به مبارزه آشکار نمی انجامد، اگر چه گاهی ممکن است تضادهای جدی بین احزابی رخ دهد که به اشتباه گمان می کنند منافعشان مخالف یکدیگر است. (گیدنز آنتونی، 1383، ص 784)

     زبان ادبی: با یکدیگر ضد بودن، با هم مخالفت کردن، مخالف یکدیگر بودن، ناسازگاری. (عمید، 137ص 439)

     زبان محاوره ای: عدم تطابق کلی دو موضوع

 

20) تقسیم (کار)               division

     زبان علمی: تخصصی شدن وظایف کاری که بواسطه آن مشاغل مختلف درون یک نظام تولید با هم ترکیب می شوند. .(گیدنز آنتونی ،1383)

     زبان ادبی: پراکنده کردن، بخش کردن، قسمت کردن (عمید،1362)

     زبان محاوره ای: اشتراک مساوی و عادلانه در انجام یک کار

 

21)کمونیسم )سوسیالیسم)              socialism

     زبان علمی: به معنای وسیع کلمه ، کمونیسم به نظریه یا عمل آن دسته از مصلحان اجتماعی دلالت دارد که از زندگی در حالت اشتراکی دفاع کرده اند . در این گونه زندگی بهره مندی از مالکیت ، وسایل آسایش و . . . هم برای کل جامعه هم برای برگزیدگان آن اشتراکی است.( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376)

     زبان ادبی: مکتبی که از نظر اقتصادی و فلسفی بر مالکیت عمومی وسایل تولید تکیه میکند و معتقد به حذف فعالیت بخش خصوصی است.مکتب اشتراکی نیز،سوسیالیسم (مشیری،1369)

     زبان محاوره ای: نظام بی خدایی و اشتراکی

 

22) فمنیسم              Feminism

     زبان علمی:نهضتی اجتماعی که هدف از آن احراز پایگاهی مساوی با مردان در زمینه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی برای زنان است.(ساروخانی ، 1375)

      زبان ادبی: نهضتی که از اواخر قرن 19 برای کسب حقوق سیاسی برای زنان و تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی آنها با مردان در اروپا و امریکا آغاز شده ، نهضت طرفداری از حقوق زنان (مشیری ، 1369)

     زبان محاوره ای: رفتار و تفکر زن سالارانه ،برتری زنان بر مردان ،ضد مرد

 

منابع :

 

·        فرهنگ علوم اجتماعي، آلن بيرو،‌ترجمه دكتر باقر ساروخاني، كيهان، 1370

·      فرهنگ علوم اجتماعي، جوليوس گولد ، ويليام ل ،كولب، ترجمه گروهي از مترجمان، ويراستار: محمد جواد زاهدي، انتشارات مازيار،‌1376

·        فرهنگ جامعه شناسي، نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان، اسن، ترنر،ترجمه حسن پويان،1384

·        فرهنگ زبان فارسي، دكتر مهشيد مشيري، سروش تهران، 1369

·        فرهنگ فارسي يك جلدي معين، تلخيص و ويرايش و اضافات واحد پژوهش وبرنامه ريزي انتشارات معين، تهران1381، معين

·      فرهنگ فارسی عمید (شامل واژه های فارسی و عربی و اروپایی و مصطلح در زبان فارسی و اصطلاحات علمی و ادبی)، عمید- حسن،  1375، موسسه انتشارات امیر کبیر.

·        جامعه شناسی،گیدنز- آنتونی،  ترجمه: منوچهر صبوری، 1383، نشر نی.

·        دایره المعارف علوم اجتماعی، ساروخانی،باقر،(1375)،تهران،انتشارات کیهان

·        فرهنگ جیبی فارسی به انگلیسی،تالیف عباس آریانپور و منوچهر آریانپور،انتشارات امیر کبیر ،تهران 1375

 

+ نوشته شده توسط حواء در شنبه 1387/02/07 و ساعت 12:3 |