تبليغاتX
حواء

اين شب ها كه قطعي برق زياد شده و بعضي وقت ها از سر شب خاموشي ميشه و امكان استفاده از هيچ كدوم از وسايل برقي رو نداريم و بايد همين جوري بيكار بشينيم تا برق بياد؛ به این فكر افتادم که چه طور چند ساعت نبود برق -خصوصا اگر شبهای زیادی تکرار شه- میتونه منجر به تغییر عادت واره های آدما بشه.تو ذهنم  قديم ها رو مجسم كردم و به نظرم فهميدم كه چرا قديميا اينقدر سحر خيز بودن ! چرا با طلوع آفتاب بيدار مي شدن و از اون طرف يكي دو ساعت بعد از غروب آفتاب ،خواب خواب بودن!

شايد چون تقريبا هيچ امكان ديگه اي نداشتن. و حالا كه ما با داشتن برق و در نتيجه تمامي وسايل برقي (مثل تلويزيون،كامپيوتر و اينترنت،DVD و...) مي تونيم تا نصف شب بيدار بمونيم ؛ پس اون فرهنگ سحر خيزي رو از دست مي ديم و تبديل به آدم هايي مي شيم كه اگه بتونيم هر روز تا لنگ ظهرميخوابيم.

ولي وقتي بيشتر فكر كردم ديدم مطمئن نيستم كه هميشه علم و تكنولوژي شكل دهنده ي فرهنگمون باشه.شايد هم بعضي وقت ها تقدم و تاخر اين رابطه عوض شه...!

"ماركس" معتقده كه نحوه ي استفاده ي ما از ابزارها و نيروهاي توليد(علم و تكنولوژي) نوع اقتصاد رو شكل ميده و اين اقتصاده كه زير بناي ايدئولوژي ها و فرهنگ جوامع قرار ميگيره(يعني بسته به امكانات سخت افزاري كه در اختيار داري طبقه ي اقتصاديت معلوم ميشه و مطابق با طبقه ات افكارت شكل ميگيره)

در مقابل" وبر" نظر ديگه اي داره. اون ميگه كه نظام معاني ذهني و فرهنگ و ايدئولوژيه كه بر بقيه ي قسمت هاي جامعه تاثير گذاره. وبر فرقه ي كالوينيسم رو مصداق مياره و ميگه كه چه طور پيدايش اين فرقه در نهايت منجر به ايجاد سرمايه داري در دنيا ميشه.(از مهمترين اعتقادات فرقه ي كالوينيسم اين بود كه براي  اينكه مطمئن باشيم به رستگاري اخروي ميرسيم بايد تلاش دنيوي و ماديمون رو زياد كنيم و در ازايش پول و سود زيادي كسب كنيم و تنها وقتي كه تلاش دنيوي ما نتيجه ي مادي داشته باشه معلوم ميشه كه درآخرت رستگار هستيم ، و چون در ادامه معتقد به سرمايه گذاري مجدد و مجدد اين سود كسب شده بودن – و نه مصرف پولشون- توليدات زياد شد ونظام سرمايه داري جهاني رو شكل دادن) وبرمعتقده اين تلاش بي وقفه ي مادي منجر به پيشرفت روز افزون علوم و توليد محصولات صنعتي و شكل گيري نظام سرمايه داري جهاني شده.

در آخر به نظر ميرسه كه هم يافته هاي علمي و تكنولوژيكي بر فرهنگ و ايدئولوژي و نظام معاني ذهني ما موثرن و هم فرهنگ و باورهاي ما برتوليد و نحوه ي استفاده از تكنولوژي تاثير داره.

+ نوشته شده توسط حواء در چهارشنبه 1387/04/12 و ساعت 3:50 |

 

مارسل موس  معتقد است اقتصاد بر ۲ گونه است:

 ۱. اقتصاد مبتني بر مبادله ۲. اقتصاد مبتني بر هديه. جامعه پيشا مدرن يا سنتي، اقتصاد مبتني بر مبادله ندارد و توزيع كالاها به اشكال مختلف هديه دادن و هديه گرفتن انجام مي شود. در حاليكه اقتصاد مدرن به جاي هديه از مبادله(پول) و داد و ستد صورت مي گيرد. پس، اقتصاد هديه از اقتصاد مبتني بر مبادله متمايز است.  اقتصاد مبتني بر هديه قواعد خاص خودش را دارد. از نمونه هاي اقتصاد مبتني بر هديه ميتوان به پتلاچ اشاره كرد.

« پتلاچ » عبارت از اين است كه رئيس قبيله يا طايفه مقدار زيادي از ثروت و كالاي خود را در جشني به رئيس طايفه يا قبيله ديگر هديه مي كند و اين اقدام ، علاوه بر مبادله اقتصادي ، بدين منظور است كه او را رهين منت خود سازد و  در نتيجه برتري موقعيت اجتماعي و سياسي خود را ثابت كند . بنا بر سنت جامعه ، طرف مقابل نيز براي دفاع از موقعيت و حفظ احترام ، كالايي بيشتر را عرضه مي دارد . در اين پتلاچ ، يعني مسابقه و رقابت و دفاع از حيثيت قومي و قبيله اي ، معمولاً كار به آتش زدن و از بين بردن كالاها و گاه كشته شدن رؤسا و بزرگان قبيله مي انجامد .

به نظر ميرسد كه در جامعه امروزي هم به نوع ديگري اين پتلاچ وجود دارد.مثلا وقتي كه براي يك جشن نامزدي 70 ميليون تومان خرج بشود و فقط 7 ميليون پول گل براي تزئين سالن داده شود؛ فكر نمي كنم معني ديگري جز نشان دادن برتري موقعيت اقتصادي و اجتماعي نسبت به ديگران را القا كند.

 

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:45 |

« انسان شناسي » و « مردم شناسي » ، همان طور كه از نامشان برمي آيد ، كوششي براي شناخت  

« انسان » و « مردم » است و در اين راه مجموعه علوم و مدارك و شواهد و وسايل و روش ها را به ياري مي طلبند . اگر انسان شناسي ، كه در بُعد زمان رد پاي كاروان بشريت را در نشيب و فراز ماهورها و بيابان هاي اعصار و قرون مي جويد ، راهي مطمئن به سر منزل مقصود نبرد ، مردم شناسي ، در بُعد مكان به سير آفاق و انفس مي پردازد تا جوامع مختلف انساني را با خصوصيات قومي متمايز ، ابزار و ادوات گوناگون ، قوانين و رسوم متنوع و زبان و معتقدات متفاوت ملاحظه نمايد و رهاورد سفري از ميراث فرهنگ ها و تمدن هاي معاصر عرضه كند تا بتوان دقيق تر و عميق تر نهادها و بنيادهاي خانواده بزرگ انساني را شناخت .

گذشته از تفاوت نظر و سليقه در كاربرد اين دو اصطلاح ، نظرات متخصصان اين رشته در هر دو زبان انگليسي و فرانسوي نشان داده است كه هر جا مطالعه درباره انسان به صورتي عمومي و كلي و همه جانبه است اصطلاح آنتروپولوژي (انسان شناسي) ، و هر جا به صورتي منطقه اي ، محدود و مربوط به يك زمينه است اصطلاح اتنولوژي(مردم شناسي) به كار مي رود .

نهادها و رفتارهاي اجتماعي و به طور كلي فرهنگ ها ، كه موضوع مردم شناسي است ، داراي شبكه هايي چون فعاليت هاي اقتصادي ( توليد و توزيع و مصرف ) ، تكنولوژي ، روابط خويشاوندي ، زندگي خانوادگي ، قوانين و مقررات ، دين و باورها ، زبان ، ادبيات ، هنر ، فولكلور ، اساطير و ساير زمينه هاست .

آنچه را كه در اين تقسيم بندي با الهام از اصطلاح فرانسوي ، « مردم شناسي » ناميده ايم ، در كشورهاي انگلوساكسون « انسان شناسي اجتماعي » و « انسان شناسي فرهنگي » مي نامند ؛ بدين معنا كه مطالعات مربوط به فعاليت هاي اقتصادي ، روابط اجتماعي ، مانند خويشاوندي و روابط آن با گروه هاي سني ، قوانين ، سازمان هاي سياسي و اصولاً آنچه كه ساخت اجتماعي ناميده مي شود ، تحت عنوان « انسان شناسي اجتماعي » مي آيد و تحقيقات و شناخت فرهنگ مادي و تكنولوژي ، سنت ، زبان ، هنر ، فولكلور ، باورها و اسطوره شناسي را در شمار « انسان شناسي فرهنگي » مي آورند .

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:44 |

براي اينكه مفهوم فرهنگ و قلمروي آن روشن شود و شناخت پديده ها و امور فرهنگي آسان گردد، سه ويژگي آن را - كه در هر كدام به ظاهر تضادي به چشم مي خورد- مورد تحليل قرار مي دهيم :

1- فرهنگ ، « عام »  ولي « خاص » است : فرهنگ به عنوان اينكه يك معرفت بشري است عام است . يعني در همه جوامع ، اين ميراث مشترك و ثروت عمومي « حيوان آفريننده فرهنگ » ديده مي شود :

- تمام انسان ها براي به دست آوردن نيازهاي زندگي به ساختن ابزار و فعاليت هاي توليدي مي پردازند ( مبحث تكنولوژي ) .

- براي حفظ تعادل اقتصادي بين گروه هاي توليد و توزيع و مصرف ، نظم وجود دارد ( مبحث مردم شناسي اقتصادي ) .

- همه جوامع براي ارضاي غرايز ، توليد مثل ، و همكاري ، داراي نهاد خانوادگي و نظام خويشاوندي ضابطه مند هستند ( مبحث مردم شناسي خانوادگي )

- براي بقاي تمام جوامع ، نظام سياسي و نيز قوانين و ضمانت اجراي آنها جهت جلوگيري از هرج و مرج وجود دارد ( مبحث مردم شناسي ) .

- هيچ جامعه اي نيست كه فلسفه اي براي زندگي يا عقيده اي درباره هستي ، مرگ ، ماوراء الطبيعه و علت وجودي جهان نداشته باشد ( مبحث باورها ) .

- همه گروه هاي اجتماعي براي تفهيم مقصود خود به ديگران ، علايم و زبان و بياني دارند ( مبحث زبان شناسي ) .

- همه جوامع انساني براي بيان آرزو ، غم و شادي ، داراي رقص ، آواز ، قصه ، نقاشي ، مجسمه سازي و . . . هستند .

 

حال ، اين فرهنگ « عام » ، در هر جامعه اي ميوه و ثمره تجارب « خاص » آن جامعه است كه بنا بر مقتضيات زماني و مكاني ، تطور و تحولي ويژه دارد ؛ هرچند كه با توسعه ارتباطات جمعي و امكانات رفت و آمد و رقابت هاي اقتصاد جهاني ، و با كمك راديو ، تلويزيون و سينما ، لباس يا يك ابزار كشاورزي يا هر وسيله تكنيكي ديگر ، در زماني اندك در كشورهاي مختلف رواج مي يابد.

 

2- فرهنگ ، « متغير » ولي « ثابت » است : تمام پديده هاي اجتماعي بنابر مقتضيات زمان و . . . دستخوش تحول است و ثبات به مفهوم فيزيكي كلمه در هيچ جامعه اي يافت نمي شود و در واقع ، اين تغيير ، راز بقا و هستي فرهنگ است ؛ اما اين تغيير و تحول در زمينه هاي فرهنگي ، به قدري كند صورت مي گيرد كه به آساني نمي توان متوجه آن شد و از آنجا كه زندگي فرد نيز همگام اين تغيير بسيار كند است ، فرهنگ تقريباً ثابت به نظر مي آيد .

 

3- پذيرش فرهنگ ، « اجباري »  ولي « اختياري » است : فرهنگ ، الزاماً تمام حيات اجتماعي ما را در بر مي گيرد ولي به ندرت خود را بر افكار و اعمال ما تحميل مي كند . كودك اجباراً زبان جامعه و والدين و رفتار ويژه طايفه و قشر و طبقه و نيز شهر محل رشد خود را مي آموزد . ولي انسان بنا بر خصوصيات جسماني ، فكري ، رواني ، علمي و اجتماعي كه دارد يا به دست مي آورد در چارچوب آنچه از جامعه خود آموخته است باقي نمي ماند . كاربرد هوش و استعدادها و مهارت ها و . . . افراد را به فضاي « اختيار » مي كشاند .

.

بر گرفته از كتاب "گرد شهر با چراغ" نوشته محمود روح الاميني

+ نوشته شده توسط حواء در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت 2:43 |

زندگي يعني تكاپو

زندگي يعني هياهو

زندگي يعني شب نو ، روز نو ، انديشه نو

زندگي يعني غم نو ، حسرت نو ، پيشه نو

زندگي بايست سرشار از تكان و تازگي باشد

زندگي بايست در پيچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذيرد

زندگي بايست يك دم ، يك نفس حتي ز جنبش وا نماند

گر چه آن جنبش براي مقصدي بيهوده باشد

زندگي همگونِ آب است ... آب اگر راكد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت و بوي گند مي گيرد

در هلال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد

آهوان عشق از آب گل آلودش نمي نوشند

مرغكان شوق در آيينه تارش نمي جوشند

من سرودي تازه مي خواهم

افتخاري آسما ن گير و بلند آوازه مي خواهم

كرم خاكي نيستم من تا بمانم در مغاك خويشتن خاموش

نيستم شب كور كز خورشيد روشنگر بدوزم چشم

آفتابم من كه يك جا ، يك زمان ساكت نمي مانم

من هواي تازه مي خواهم ...

        

                                       

+ نوشته شده توسط حواء در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 2:40 |

هانري بر ولوسين فور از بنيانگذاران ديدگاه آنال هستند ( ديدگاهي كه معتقد به تعامل شديد بين علوم انساني بود و مي گفت براي قضاوت تاريخي بايد با كمك اقتصاد ، جمعيت شناسي ، جامعه شناسي ، انسان شناسي و ... نتيجه گيري كنيم وشرايط زندگي انسان را تام و تمام ؛ بازسازي كنيم تا مشخص شود كه چه اتفاقاتي احتمال وقوع نداشته اند و جزو اشتباهات تاريخي محسوب مي شوند و آنها را از متن تاريخ خارج كنيم.اين ديدگاه جامعه شناسي شبیه به یکی از ويژگي هاي بينش انسان شناسي نيز هست ، چرا كه انسان شناسان نيز معتقدند براي قضاوت درباره ي يك پديده ي فرهنگي بايد آن پديده را با توجه به نسبت هايش در اقتصاد؛ اجتماع؛ سياست و ... ديد. مارسل موس در تعريف پديده اجتماعي تام ميگويد:پديده اجتماعي تام اين است كه پديده هاي اجتماعي هيچكدام تافته جدا بافته از يكديگر نيستند، بلكه همه آن ها با كليت نظام اجتماعي درآميخته و مرتبط هستند.)

 ديدگاه آنال در زمان پيدايش و بعد از اون سر و صداي زيادي انداخت و يكي از دلايلش هم بنيانگذاران اين ديدگاه و عقايد جالب اونها بود .

مثلاً هانري بر در جايي گفته : " تفكر چنانچه آزادانه با علم در نياميزد بي فايده خواهد بود و علم نيز چنانچه به تحريك انديشه نپردازد بي حاصل است . "

يا لوسين فور در نفي جبر جغرافيايي گفته : " آدمي در انطباق با محيط جغرافيايي  همواره ممكن ها را فراروي دارد و نه ضرورت ها را . با تحقق بخشي از آن چه امكان تحقق دارد ، در توسعه آينده جوامع انساني ميزاني از تعيين شدگي حكمفرما مي شود ليكن آدمي هرگز نه قدرت تغيير (چه كم و چه بيش) را از كف مي دهد و نه امكان انتخاب از همه آنچه ممكن است را . با انتخاب بخشي از همه ممكن ها ، امكانات جديدي زاده مي شوند . "

اگر اطلاعات بيشتري درباره مكتب آنال بخواهيد ميتونيد به مقدمه كتاب سرمايه داري و حيات مادي (نوشته فرنان برودل ، نشر ني) مراجعه كنيد .

+ نوشته شده توسط حواء در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت 2:34 |

 

كشور هاي كمتر توسعه يافته و غير مدرن ؛ چون توانايي توليد بسياري از محصولات و ارائه ي بعضي از خدمات را به خودي خود ندارند – يا اگر دارند در حد مونتاژ است- دچار نوعي مشكل در جامعه خود مي شوند كه جامعه شناسان به آن تاخر فرهنگي مي گويند.

تاخر فرهنگي زماني اتفاق مي افتد كهيك كشور اصطلاحا در حيطه ي سخت افزاري علم به پيشرفت برسد(يا مونتاژ يا الگو برداري يا ...) و با تقليد از كشور هاي توسعه يافته محصولي را به مردم عرضه كند در حالي كه هنوز در كشورش نياز آن كالا كاملا حس نشده باشد. در اصل يك محصول يا خدمت را قبل از اينكه ضرورتي وجود داشته باشد به شهروندان يك كشور عرضه مي كنند. در اين زمان مردم آن جامعه به يك سري امكانات سخت افزاري مي رسند بدون اينكه نيازش را حس كرده باشند و بدانند كه چگونه بايد از آن استفاده بكنند و اصطلاحا فرهنگ استفاده از آن را فرا گرفته باشند. در نتيجه ؛ جامعه ي مذكور بيش از اينكه درباره ي توليد يك محصول دچار مشكل شود در مصرف آن با مشكل روبرو خواهد شد. زيرا ياد نگرفتن طريقه ي مصرف خود منجر به معضلات بسياري مي شود.

براي مثال در ايران زماني ماشين وارد شد كه شايد خيلي نيازي به آن نبود و بعد از آن هم استفاده از ماشين به سرعت همه گير شد بدون اينكه فرهنگ رانندگي در بين مردم تمام راننده ها جا بيفتد . و همين اتفاق منجر شده كه بعد از اين همه سال كه از ورود ماشين به ايران مي گذرد هنوز فرهنگ پايين رانندگي در بين مردم منجر به خسارات زيادي شود و در نتيجه دولت براي كنترل و مقابله با اين مشكل هر ساله مبالغ كلاني را صرف آموزش اين فرهنگ كند.

اين مسئله درباره ي فرهنگ آپارتمان نشيني و بسياري از فرهنگهاي ديگر هم صادق است.

در اصطلاح جامعه شناسي به اين رويداد "تقدم فن بر شناخت"گفته ميشود. به قول مكس وبر :سيطره ي عقلانيت ابزاري.

+ نوشته شده توسط حواء در یکشنبه 1387/04/09 و ساعت 14:0 |

انسان شناسان غربي معتقدند كه امروزه جهان در حال فرهنگي شدن است و پديده ي فرهنگ هم عرض اقتصاد و چه بسا تاثير گذار تر از آن شده است چرا كه تا قبل از اين ماده و كالا نافذ بوده اند و حالا نماد ها و معاني.

آنان در تاييد حرف خود دلايل زير را بر ميشمرند:

  • امروزه ديگر نماد ها مولد سرمايه شده اند و افراد بابت اين نماد ها هزينه ي زيادي مي پردازند‌‌(مثلا افراد براي رفتن به كنسرت يك خواننده ي خاص يا سفر به يك نقطه ي خاص دنيا – مثلا براي كسب پرستيژ حاصل از آن – و يا خريد يك محصول فرهنگي حاضر به پرداخت هزينه هاي زيادي مي شوند)
  • بر خلاف گذشته مسئله ي قوميت و اقوام مختلف در جامعه مطرح شدند (در حوزه ي سياست معناي قوميت و نقش آنها در سياست اهميت يافته است)
  • هويت ها اهميت يافتند( توجه به مسئله ي جنسيت ،كودكان،مهاجران ،اقليت ها و... نشان از اهميت يافتن هويت هايي در حوزه جامعه دارد كه در گذشته يا وجود نداشتند يا كم اهميت بودند)
  • امروزه جامعه ،طبقاتي شده و ديگر از شكل اقليت حاكم و اكثريت توده خارج گشته و طبقه ي متوسط هم به وجود آمده است.
  • سبك زندگي و الگو هاي فرهنگي همه شدند. ديگر افراد خود را بر اساس طبقه و سرمايه ي اقتصادي شناسايي نمي كنند بلكه با سرمايه ي فرهنگي (سطح تحصيلات،توانايي ها و قابليت ها) و سبك زندگي كه انتخاب كرده اند ؛طبقه بندي مي كنند.همچنين الگو هاي فرهنگي نقش زيادي در جامعه پذيري افراد پيدا كردند.

از طرفي ديگر به نظر ميرسد كه بعضا در كشور هاي جهان سوم به دست آوردن شغلي با در آمد بالا و به دست آوردن سرمايه ي اقتصادي زياد؛ بسيار مهمتر از پرستيژ اجتماعي است تا جايي كه افراد براي كسب پول حاضر به انجام مشاغلي مي شوند كه نه تنها تاييد اجتماعي را به دنبال ندارد بلكه از طرف جامعه مورد طرد و سرزنش قرار خواهد گرفت مانند سرقت ،قاچاق ،اختلاس و ...

            

 

 

                 نظر شما چيه؟؟؟

+ نوشته شده توسط حواء در یکشنبه 1387/04/09 و ساعت 2:32 |