تبليغاتX
حواء
        مقایسه ی زبان علمی و غیر علمی در علوم اجتماعی

هر علمی با چهار چیز ، متمایز و مشخص می شود :

1- زبان              2- روش               3- بینش               4- قلمرو و مسایل

زبان علمی با زبان غیر علمی - که شامل زبان ادبیات ، زبان محاوره ، زبان رسانه ، و زبان فولکلوریک است متفاوت می باشد.

زبان علمی ویژگی هایی چون غیر شخصی و عمومی بودن ، غیر احساسی بودن و عقلانی بودن ، بی طرفی ، نسبی بودن (غیر مطلق بودن) ، و وضوح را دارد.

در مقابل ، زبان غیر علمی متفاوت است . در زبان علمی « من » مطرح است ؛ یعنی زبان ، شخصی است و احساسات و تعارفات زیاد است (خصوصاً در زبان محاوره) و خصوصیت جانبدارانه دارد یعنی منافع شخصی و تجربة شخصی ، تعمداً مطرح می شود و مطلق است (خصوصاً در زبان ادبیات و ضرب المثل) و قلمروی واژگان ، در این زبان ، محدود و مبهم (نادقیق) است.

از آنجایی که علوم اجتماعی در قالب کلمات ، تولید و بازتولید می شود و از طرفی دیگر زبان علوم اجتماعی با زبان محاوره ، یکی است و تقریباً برای هیچ واژه ای ، در بین علمای علوم اجتماعی ، اجماع وجود ندارد ؛ گاهی زبان علمی و غیر علمی خلط می شود و در نتیجه ، کار ، پیچیده شده و متخصص شدن در این رشته مشکل خواهد شد.

در همین راستا ، ذیلاً بعضی از واژگان علوم اجتماعی را در سه زبان علمی ، ادبی ، و محاوره ای بیان می کنیم :

 

1) مجموعه                   complex

      زبان علمی: حاصل كار عقل كه اشيايي را كه هر يك خود موجوداتي متمايز به حساب مي آيند با ديدي كل نگر گرد هم مي آورد. آن طور كه همانند موجودي تازه و كلي مجرد، ديده شوند. ( جوليوس گولد ، ويليام ل ، گولد، 1376، ص116)

      زبان ادبی: چيزهايي كه در جا گرد آمده باشد. (معين،1386،ص1011)

      زبان محاوره ای: چیزهایی که در یک جا جمع می شوند .

 

2)انقلاب                    revolution

      زبان علمی: فرايند دگرگوني سياسي، شامل بسيج يك جنبش اجتماعي توده اي، كه در آن با استفاده از خشونت رژيم موجود به طور موفقيت آميز سرنگون مي شود و حكومت جديدي تشكيل مي گردد. انقلاب از كودتا متمايز است، زيرا شامل جنبشي توده اي و وقوع دگرگوني عمده در نظام سياسي به طور كلي است. كودتا به تصرف قدرت از طريق استفاده از اسلحه توسط افرادي اطلاق مي شود كه بعدا جانشين رهبران سياسي موجود مي شوند، بدون اينكه از جهت ديگري به طور ريشه اي نظام حكومتي را دگرگون سازند. انقلاب را همچنين مي توان از طغيان متمكايز كرد، كه شامل رويارويي با مقامات سياسي موجود است، ولي با وجود اين هدفش بيشتر جايگزيني افراد است تا دگرگوني ساخت سياسي. (گيدنز، آنتوني،1383).

      زبان ادبی: برگشتن از حالي به حال ديگر، دگرگون شدن، آشوب و شورش( عميد، 1362).

      زبان محاوره ای: دگرگونی کامل در حزب حاکم و مقررات

 

3) دولت                           state

      زبان علمی: دولت مجموعه اي از نهادهاست كه قواي قانون گزاري، اجرايي، اداره امور مركزي و محلي، دادگستري، پليس و نيروهاي مسلح را در بر مي گيرد. مهمترين خصلت دولت در زمان حال اين است كه به عنوان دستگاه نهادي صفت سلطه سياسي عمل مي كند و حق انحصاري بكار بردن مشروع زور را در اختيار دارد. ( آلبر كرامبي، نيكلاس،اس. ترنر، برايان، هيل استفن،1384)

      زبان ادبی: دارايي، ثروت، مال، آنچه به گردش زمان و نوبت از يكي بديگري برسد. ( عميد ، 1362)

      زبان محاوره ای: هیأت وزیران ، مسؤولین مملکتی

 

4) جرم                          crime

       زبان علمی: هر عملی که قوانین مقررشده توسط قدرت سیاسی را نقض کند. ( گیدنز آنتونی،1383،ص785 )

       زبان ادبی: گناه ، خطا ، بزه . ( عمید،62،ص372 )

       زبان محاوره ای: آنچه بر خلاف قوانین رخ می دهد ، گناه

5) فرهنگ             culture    

     زبان علمی: ارزشها، هنجارها و کالاهای مادی ویژه یک گروه معین . ( گیدنز،83،785 )

     زبان ادبی: دانش ،ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا یک ملت ، کتاب لغت . ( عمید،62،769 )

     زبان محاوره ای: مجموعة آداب و رسوم و سنن یک قوم یا ملیت

6) اقتدار                authority

     زبان علمی: به طور کلی اقتدار را می توان به عنوان قدرتی به رسمیت شناخته شده (مشروع)، پذیرفته، محترم و مورد اطاعت تعریف کرد. بنابراین به همان اندازه که قدرت هایی با چنین خصیصه هایی وجود دارند، همان قدر نیز اقتدار وجوه و اشکال گوناگون می یابد. ولی مناسبات بین قدرت و اقتدار ساده نیستند. اعمال قدرت از طریق زبان نیرو بدون اقتدار امکان پذیر است. برای آنکه اقتدار واقعی پدید آید، باید حق فرماندهی و تاثیر بر روی دیگران وجود داشته باشد. چنین حقی بر اساس اخلاق و حقوق جامعه که تجلی منافع عمومی  است، تکوین می پذیرد. در این معنی، اقتدار واقعی متضمن وجود اجماع است. اقتدار منشاء اثری خلاقه است که دیگران در آن مشارکت می کنند و از خصایص کسی که آفریننده آن اثر است و ابتکار خلق آن را داشته، منبعث می شود. (آلن بیرو، 1370، ص 23)

     زبان ادبی: توانایی، قدرت، مقتدر بودن. (مشیری، 1969، صفحه 83). قدرت یافتن، قدرت داشتن، توانا شدن، توانایی. (عمید، 1376، ص 214)

     زبان محاوره ای: قدرت داشتن ، توانایی

 

7) انجمن              association

     زبان علمی: از ریشه لاتینی associare به معنای "جمع کردن"، "شرکت کردن" گرفته شده است. این مفهوم در معنای کلی، قبل از همه، عملیات یا فرایندی را می رساند که بر پایه آن افرادی جمعا در شکلی از حیات اجتماعی جای می یابند. در معنای معمول، نتیجه چنین عملیاتی از آن بر می آید: هر گروه سازمان یافته که به اراده اشخاصی چند در جهت تحقق هدفی مشترک پدید آید.

   از دیدگاه حقوقی، این مفهوم به معنای شرکت، به دقت تعریف شده و در هر کشور قوانین و صوری خاص می یابد. در کشورهای آنگولاساکسون، این مفهوم دارای ابعاد اقتصادی و اجتماعی است و اداره مشترک کالاها و منافع اقتصادل را می رساند.

   در فرانسه، بالعکس این واژه به معنای انجمن (در برابر شرکت) بکار می رود و قانون اول ژوئیه، انجمن را چنین تعریف می کند:  "هر انجمن میثاقی است که بر پایه ان دو یا چند نفر دانسته ها یا فعالیت هایشان را به هم می آمیزند تا با اهدافی فارغ از سودجویی یا کسب منافع مالی، تحقق پذیرند." (آلن بیرو، 1370، صفحه 21)

     زبان ادبی: 1.گرد هم آیی شماری از افراد برای بررسی و بحث موضوع عام یا خاص به صورت سخنرانی ها، کنفرانس ها، مطالعات گروهی است. مانند: انجمن خانه و مدرسه، انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه تهران، انجمن نویسندگان، انجمن محل و ... 2. مجلس و محفل. (مشیری، 1969، صفحه 96)

     زبان محاوره ای: گروهی با اندیشه ای سازگار در خصوص یک یا چند موضوع

 

    8) فقر                    poverty

     زبان علمي: جامعه شناسان فقر نسبي را از فقر مطلق متمايز مي دانند. فقر مطلق هنگامي روي        مي دهد كه اشخاص نتوانند منابع كافي براي براوردن حداقل نيازهاي سلامت و كارآيي جسماني را به دست آورند. فقر نسبي از روي معيارهاي عمومي زندگي در جوامع مختلف و بر طبق آنچه كه از لحاظ فرهنگي به عنوان فقر شناخته مي شود، تعريف مي گردد. . (نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان اس ترنر، 1384 ،ص 295)

     زبان ادبی: تهيدستي، درويشي. (مشيري، 1369، ص 772)

     زبان محاوره ای: تنگدستی

 

9) سنت                     tradition

     زبان علمي:  هرگونه ممارست ها، باورها، نهادها يا دستاوردهايي كه از نسلي به نسل بعد منتقل     مي شوند. هرچند محتواي سنت ها فوق العاده متغير است. اين اصطلاح با عناصري از فرهنگ ارتباط پيدا مي كند كه جزء ميراث هاي مشترك يك گروه اجتماعي به حساب آورده مي شوند. سنت را اغلب سرچشمه ثبات و مشروعيت اجتماعي مي دانند ولي تمسك به سنت ممكن است گاهي مبناي دگرگون كردن وضع موجود قرار گيرد. (نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان اس ترنر،1384 ، ص 396)

     زبان ادبی: كاربردهاي گوناگون 1)چيزها، زبان و تفكر كه درطول قرون و اعصار به وسيله افراد يك جامعه حفظ شده و سينه به سينه به ديگران منتقل شده است.

2) روش، راه، رسم، سيرت (مشيري، 1369، ص 607)

     زبان محاوره ای: تجربة عملی و عمدتاً مثبت گذشتگان

 

10) اعتصاب          strike       

     زبان علمی: توقف موقتی کار توسط گروهی از کارگران به منظور بیان شکایت یا تحمیل تقاضایی ( گیدنز آنتونی ،1383)

     زبان ادبی: گرد آمدن مردمان ،اعتصاب نوع خاصی از سازشهای کارگری و تظاهری از مبارزه طبقاتی است که به منظور پیشرفت دربارة هدفی صنفی از قبیل ازدیاد مزد کارگران و تقلیل ساعات کار و به طور کلی برای انجام یافتن امری که متضمن بهبود حال اعتصاب کنندگان باشد انجام می گیرد اعتصاب حس طبقاتی را بیدار و آن را نمودار می کند.( فرهنگ عمید 1376)

     زبان محاوره ای: نشان دادن اعتراض به صورت شدید و ترک وظایف

 

11) تهاجم ، هجمه                attack

     زبان علمی: مفهومی که در بوم شناسی برای اشاره به هجوم یک نوع جدید به ناحیه ای که قبلا تحت تسلط انواع دیگر بوده است به کار می رود.( گیدنز انتونی،1383)

     زبان ادبی: به همدیگر هجوم کردن،به یکدیگر یورش و حمله آوردن.(عمید،1376،ص476)

     زبان محاوره ای: به یگدیگر یورش بردن

 

12) قانون    rule          

     زبان علمی: قاعده رفتاری که توسط مرجعی سیاسی بر قرار گردیده و به وسیله قدرت دولت حمایت می شود.

     زبان ادبی: اصل و مقیاس چیزی. و نیز به معنی دستور ها و مقررات و احکامی که از طرف دولت و مجلس شورای ملی برای حفظ انتظامات و اداره کردن امور جامعه وضع انگشتان دست نواخته می شود. و نام کتابی است به زبان عربی تالیف ابن سینا. (عمید،1376،ص968)

     زبان محاوره ای: دستورات دولت برای ادارة کشور

13) علم                 science

     زبان علمی: کاربرد روش های نظام یافته تحقیق و تحلیل منطقی دقیق درمطالعه اشیا ، رویدادها یا افراد و مجموعه معرفتی که با اینگونه وسایل حاصل می شود .( گیدنز آنتونی،1383،ص790)

     زبان ادبی: دانستن، یقین کردن،یقین،معرفت،دانش.(عمید،1362،ص734)

     زبان محاوره ای: آگاهی ، دانش

14) بروکراسی                   bureaucracy

     زبان علمی: دیوان سالاری ، معنای تحت الفظی آن حکومت ادارات یا ماموران دولتی است(ساروخانی، 1375)

     زبان محاوره ای: سلسه مراتب ، کاغذبازی اداری ، سر دواندن ارباب رجوع

 

15) مشارکت              participation

     زبان علمی: شرکت انسان ها در حیات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و به طور کلی در تمامی ابعاد حیات(ساروخانی 1375،ص 568)

     زبان ادبی: با هم شریک شدن ، شرکت کردن با هم(عمید،1376،ص1121)

     زبان محاوره ای: با هم شریک شدن

16) اشتغال                     occupation

     زبان علمی: فعاليت هايي كه بوسيله آن ها انسان ها از طبيعت بهره مي گيرند و بدين سان بقاي خود را تأمين مي كننداشتغال را نبايد منحصرا به اشتغال مزدبگيري محدود كرد. در فرهنگ هاي سنتي، تنها يك نظام پولي ابتدايي وجود داشت و افراد معدودي براي دريافت مرد پولي كار مي كردند. در جوامع امروزي همچنان انواع فراواني از كارها وجود دارد (مانند كارهاي خانه) كه متضمن پرداخت مستقيم دستمزد يا حقوق نيست. (گيدنز، آنتوني، 1383)

     زبان ادبی: مشغول شدن ، به کاری پرداختن(عمید،1376،ص 187)

     زبان محاوره ای: به کاری پرداختن

17) اجتماع                    community

     زبان علمی: هیلری با مرور 94 تعریف اجتماع به این نتیجه میرسد که به جز این مفهوم که اجتماع را مردم تشکیل می دهند؛ هیچ توافق کاملی درباره ماهیت آن وجود ندارد.

مرداک و همکاران می گویند که اصطلاح اجتماع اشاره دارد به حداکثر گروهی از اشخاصی که معمولا در یک جا سکونت داشته و همبستگی چهره به چهره دارند.( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376)

     زبان ادبی: جمع شدن ،دور هم گرد آمدن،فراهم آمدن ،به هم پیوستن(عمید،1376،ص 118)

     زبان محاوره ای: جمع شدن، گروهی بیش از دو که حداقل در خصوص یک مفهوم اشتراک دارند .

18) ارزش                value

     زبان علمي: مراد از ارزش معياري مشترك فرهنگي است كه بر اساس آن ربط اخلاقي، زيبايي شناسي و يا شناختي موضوعات نگرش ها و آرزوها و نياز ها را مي توان با هم مقايسه كرد و مورد داوري قرار داد. در بين كساني كه در مجموعه اي از چنين معيارهايي سهيم اند، اين باور وجود دارد كه اين معيارها معتبرند و بايد در ارزش گذاري هر موضوعي به كار گرفته شوند، يعني آن را به نيازها، آرزوها و نگرش ها مرتبط مي سازد و در ارزشيابي هر موضوعي به كار گرفته مي شود. ( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376، ص 48)

     زبان ادبی: اهميت مادي يا معنوي چيزها ، ارزش كالا معمولأ با پول بيان مي شود و بستگي به مرغوبيت و كميابي آن دارد. ( مشيري، 1369، ص 55)

    زبان محاوره ای: قیمت، مجموع باورهای مثبت در مورد یک موضوع

 

19) تضاد               conflict

     زبان علمی: تعارض میان افراد و گروه ها در جامعه. تضاد ممکن است به دو صورت ظاهر شود. یک صورت هنگامی رخ می دهد که برخورد منافع بین دو یا چند فرد یا گروه وجود دارد؛ دیگری در مواردی رخ می دهد که افراد یا جمع ها به مبارزه فعالانه با یکدیگر می پردازند. تضاد منافع همیشه به مبارزه آشکار نمی انجامد، اگر چه گاهی ممکن است تضادهای جدی بین احزابی رخ دهد که به اشتباه گمان می کنند منافعشان مخالف یکدیگر است. (گیدنز آنتونی، 1383، ص 784)

     زبان ادبی: با یکدیگر ضد بودن، با هم مخالفت کردن، مخالف یکدیگر بودن، ناسازگاری. (عمید، 137ص 439)

     زبان محاوره ای: عدم تطابق کلی دو موضوع

 

20) تقسیم (کار)               division

     زبان علمی: تخصصی شدن وظایف کاری که بواسطه آن مشاغل مختلف درون یک نظام تولید با هم ترکیب می شوند. .(گیدنز آنتونی ،1383)

     زبان ادبی: پراکنده کردن، بخش کردن، قسمت کردن (عمید،1362)

     زبان محاوره ای: اشتراک مساوی و عادلانه در انجام یک کار

 

21)کمونیسم )سوسیالیسم)              socialism

     زبان علمی: به معنای وسیع کلمه ، کمونیسم به نظریه یا عمل آن دسته از مصلحان اجتماعی دلالت دارد که از زندگی در حالت اشتراکی دفاع کرده اند . در این گونه زندگی بهره مندی از مالکیت ، وسایل آسایش و . . . هم برای کل جامعه هم برای برگزیدگان آن اشتراکی است.( جوليوس گولد، ويليام ل ، گولد، 1376)

     زبان ادبی: مکتبی که از نظر اقتصادی و فلسفی بر مالکیت عمومی وسایل تولید تکیه میکند و معتقد به حذف فعالیت بخش خصوصی است.مکتب اشتراکی نیز،سوسیالیسم (مشیری،1369)

     زبان محاوره ای: نظام بی خدایی و اشتراکی

 

22) فمنیسم              Feminism

     زبان علمی:نهضتی اجتماعی که هدف از آن احراز پایگاهی مساوی با مردان در زمینه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی برای زنان است.(ساروخانی ، 1375)

      زبان ادبی: نهضتی که از اواخر قرن 19 برای کسب حقوق سیاسی برای زنان و تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی آنها با مردان در اروپا و امریکا آغاز شده ، نهضت طرفداری از حقوق زنان (مشیری ، 1369)

     زبان محاوره ای: رفتار و تفکر زن سالارانه ،برتری زنان بر مردان ،ضد مرد

 

منابع :

 

·        فرهنگ علوم اجتماعي، آلن بيرو،‌ترجمه دكتر باقر ساروخاني، كيهان، 1370

·      فرهنگ علوم اجتماعي، جوليوس گولد ، ويليام ل ،كولب، ترجمه گروهي از مترجمان، ويراستار: محمد جواد زاهدي، انتشارات مازيار،‌1376

·        فرهنگ جامعه شناسي، نيكلاس آبر كرامبي، استفن هيل، برايان، اسن، ترنر،ترجمه حسن پويان،1384

·        فرهنگ زبان فارسي، دكتر مهشيد مشيري، سروش تهران، 1369

·        فرهنگ فارسي يك جلدي معين، تلخيص و ويرايش و اضافات واحد پژوهش وبرنامه ريزي انتشارات معين، تهران1381، معين

·      فرهنگ فارسی عمید (شامل واژه های فارسی و عربی و اروپایی و مصطلح در زبان فارسی و اصطلاحات علمی و ادبی)، عمید- حسن،  1375، موسسه انتشارات امیر کبیر.

·        جامعه شناسی،گیدنز- آنتونی،  ترجمه: منوچهر صبوری، 1383، نشر نی.

·        دایره المعارف علوم اجتماعی، ساروخانی،باقر،(1375)،تهران،انتشارات کیهان

·        فرهنگ جیبی فارسی به انگلیسی،تالیف عباس آریانپور و منوچهر آریانپور،انتشارات امیر کبیر ،تهران 1375

 

+ نوشته شده توسط حواء در شنبه 1387/02/07 و ساعت 12:3 |

 

جلال آل احمد در سال 1302 در تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . پدرش سید احمد سادات آل احمد از معتمدین و پیش نماز محل و برادر بزرگش سید محمد تقی سادات آل احمد درس خوانده حوزه های علمیة نجف و نماینده آیت الله بروجردی بود . به خاطر مخالفت خانوادة جلال با تحصیل او در مدارس فرنگی ، وی بعد از گرفتن تصدیق شش ابتدایی ، برای کار به بازار رفت و دور از چشم خانواده اش ، دیپلم شبانة مدرسه دارالفنون را گرفت . هرچه بزرگتر می شد اختلاف فکری زیادی با پدرش پیدا می کرد . در بیست سالگی با اصرار پدرش برای خواندن درس فقه و درس خارج و سایر دروس ضروری ، رهسپار نجف می شود تا به قول خودش " پدرم بی دم و دنباله نماند " . و او با همة بی میلی اش ، تنها به امید اینکه بتواند در آنجا راهی پیدا کند تا به بیروت رفته و در دانشگاه آنجا تحصیل کند ، به نجف می رود .

اما بعد از 4 ماه اقامت در نجف ، وقتی دیگر مطمئن شد که نمی تواند نظر خانواده اش را در بارة رفتن به بیروت جلب کند ، به تهران بازگشت و همین امر- و البته اختلاف عقایدش با پدرش- موجب بحث و جدل زیاد با پدر و در نهایت ، جدایی او از خانه پدری اش شد .

کم کم پس از آشنایی با مارکسیست ها به حزب توده پیوست و پس از ورودش به دانشسرای عالی به سرعت در حزب ترقی ، پیشرفت کرد ؛ تا جایی که به " نمایندگی کنگره " رسید .

در سالهای 1326-1322 که عضو حزب توده بود به قدری تندرو شده بود که یک بار با هزینة شخصی اش کتاب " عزاداری های نامشروع " را ترجمه کرد و وقتی کتاب ، یک روزه نایاب شد ، فهمید مذهبیون بازاری همه را یکجا خریده اند و سوزانده اند . یک بار دیگر هم به خاطر ترجمة کتاب " محمد و آخرالزمان " پدرش از شرم تا مدتها در عتبات ماند و در عوض برادرش محمد تقی را فرستاد تا حد شرعی را به خاطر سبّ به رسول خدا بر او جاری کند و از آنجا که برادرش در آن زمان سرپرست شیعیان مدینه بود و اسم و رسمی داشت ؛ جلال از ترسش به خانة یکی از دوستان پدرش پناهنده شد و بعد از توبه ، با شفاعت دوست پدرش با برادرش آشتی کرد .

پس از خروج از حزب توده با برادرش " شمس " ، رفت و آمد به خانقاه صفی علیشاه و دم گرفتن و حلقة ذکر را آغاز کرد ، اما آنجا هم دوام نیاورد . بعد از آن با " سیمین دانشور " آشنا شد و برای ازدواج با او با خانواده اش درگیر شد ؛ چرا که به قول خودش " هیچ کس از میان اهل خانه تمایلی به ازدواج من با سیمین نداشت ، به خصوص پدر که تصور داشتن یک عروس مکشوفه و خواهر زادة یک درباری و دختر سردار حکمت (از نزدیکان محمدرضا شاه) دیوانه اش می کرد . "

به تشویق همسرش دوره دکترای ادبیات فارسی را شروع کرد ، ولی در سال 1330 هنگام دفاع از رساله اش احساس کرد به جنون دکتری مبتلا شده و برای رهایی از آن ، کار را ناتمام رها کرد . و به مدرک لیسانس ادبیات فارسی قانع شد .

کمی بعد به طرفداران دکتر مصدق پیوست ولی یک سال بعد ، از آن خسته شد و باغچة کوچکی در شمیران در همسایگی نیمایوشیج خرید و به قدری از سیاست دور شد که به قول خودش "  اخبار کودتای 28 مرداد را 30 مرداد شنیدم . "

بعد از فرار از سیاست ، به " ایسم " های فلسفی که به نوعی طور دیگری از تفکر سیاسی- اجتماعی بود پناه برد . و با بررسی پدیدة استعمار و اراده گرایی اگزیستانسیالیستی ، دست به نگارش و ترجمة آثاری زد که در کنار کارهای دیگران ، نوعی ادبیات پرخاش جو را در دهة 40 دامن زد . شاید همین چیزها باعث شد که ساواک در رادیو و نشریات ، دست به ترور فکری جریان ها بزند .

در همین روزها رجعتی به مقولة سنت داشت . چیزی که می توانست به راحتی جلوی غربزدگی بایستد . دین نیز در این حیطه برایش مطرح شد و کتاب " نون و القلم " ،   " غرب زدگی " و " خسی در میقات " را نوشت .

کم کم دوباره وارد جریانهای سیاسی شد و علیه حکومت ، دست به قلم برد و " در خدمت و خیانت روشنفکران " را نوشت . سخنرانی هایش را در مراکز مختلف فرهنگی- اجتماعی آغاز کرد ، که حاصل این تلاشهایش تبعید به جایی غیر از تهران بود . ساواک مجبورش كرد که به یک تبعید اختیاری برود و او جایی را در اسالم گیلان برگزید و در سال 48 همان جا از دنیا رفت .

 

كتاب " خسی در میقات " آل احمد يك سفرنامة حج است كه در نقد آن می توان به این نکات اشاره کرد :

اولین مسأله ای که با خواندن کتاب " خسی در میقات " جلال آل احمد توجه را به خود جلب می کند ، استفادة او از لغات و جملات است . به نظر می رسد از آنجايی که این کتاب ، تقریباً به طور روزانه نوشته شده ؛ جلال قصد داشته بیانی محاوره ای و صمیمی داشته باشد و در عین حال ، خواسته تا هر نکته ای را که می بیند بازگو کند ؛ در نتیجه در نگارش او با اِشکال هاي دستوری ، لغات قدیمی و جملات منقطع زیادی برخورد می کنیم که البته تا حدی فهم مطالب را دشوار می کند .

مطلب مورد توجه دیگر - که هم نقطة مثبت و هم نقطة منفی است-  این است که آل احمد به گونه ای به بیان مسايل پرداخته که گویی تفاوتی بین سفر حج با سفر به شهرهای دیگر نمی بیند ، چرا که به جز توصیف عرفات و مِنی و سعی صفا و مروه و طواف ، تقریباً هیچ جای دیگر کتاب دست به توصیف عرفانی نزده و بیشتر به توصیف دقیق قیمت ها ، آب و هوا ، توصیف رفتار هم سفری ها و حجّاج كه گاهي آنها را عوام بر مي شمرد مي پردازد و در همين مورد اخير در صفحة 142 چنين مي گويد : "  امروز از چهار صبح بيدارمان كردند ؛ يعني "و لا الضّالّين " محدّث بيدارم كرد . ديدم كه باز دارند قبل از اذان صبح نماز مي خوانند . روشنايي خيابان ها و عمارات مركز دره را كه تازه سمت غربي خيمه هاي ماست ، سپيده گمان كرده اند و نماز خوانده اند . تا به حال ، دو سه بار اين جوري شده . يكي بي خوابي به سرش مي زند ؛ بر مي خيزد ؛ لابد به نماز شب . ديگران خيال مي كنند صبح شده ؛ همه بلند مي شوند و مي ايستند به نماز . من بيدار شدم و قرّي زدم كه اين هم فايدة سفر با عوام النّاس . "

 او در اين سفرنامه به نحوة خرید کردن اقوام مختلف و حتی توصیف دقیق چهرة بعضی از آنها ، زندگی و نوع غذا و مسايل بومیان عربستان و نظر بومیان عربستان دربارة مسايل سیاسی نيز پرداخته است . خوانندة این کتاب در اکثر صفحات آن عدم معنویت را احساس می کند ؛ چرا که به قول خود جلال "  گویا به خاطر ارضای حس کنجکاوی ام به این سفر آمده ام " .

در عین حال ، توصیف کامل و با شرح جزئیات از بومیان عربستان و شرایط زندگی در عربستان و توصیف خوراک ، پوشاک ، رعایت یا عدم رعایت بهداشت ، آداب و رسوم و نحوة انجام مناسک حج و در کل ، زندگی اجتماعی حجّاج کشورهای مختلف و توصیف آداب و رسوم اهالی شهرهای مختلف ایران در طول سفر ، تا حد زیادی خواننده را با شرایط این سفر آشنا می کند و نگاه تیز مردم شناسانه وی را نشان می دهد .

مثلاً در صفحة 155 دربارة عدم رعايت بهداشت توسط اعراب در مكه چنين مي نويسد :

"  اگر قرار باشد نظافت عالَم اسلام را به ملاك نظافت اين مكه به خصوص در ايام حج ( جه مي دانم در غير ايام حج چه جور است ؟ ) بسنجيم ، كه زهي نامسلماني ! بايد مكه را ديد و زندگي خالي از آب عرب بدوي شهرنشين شده را . . . تا دانست كه پنج بار وضو گرفتن در روز يعني چه ؟!  اين همه احكام طهارت و نجاست ، ناظر بر چنين كثافتي است كه در آن كوچه ها مي بيني . "

يا در صفحة 162 يك مادر و دختر سوري را اين گونه توصيف مي كند : "  سري هم زدم به بازار حراج مكه . راديو ، موتور سيكلت ، تفنگ ، دوربين ، عبا ، جاجيم و خنجر و . . .  ؛ اين ها بود اجناسي كه خريد و فروش مي شد . و دخترك خوشگلي با مادرش مي گشت ؛ سوريه اي مانند و سر تا پا سفيدپوش . بعد ايستاد به چانه زدن با فروشندة دوره گردي سر يك قاليچة ابريشمي بتّه جقّه اي . . . معامله شان نشد .  ولي به تماشاي قاليچة ابريشمي ، مدتي جماعت ، وسط بازار را گرفته بودند و رفت و آمد بند آمده بود . به علت اين ، آن را مي پاييديم و به عكس . " 

نکته دیگر این است که آل احمد در سرتاسر کتاب مدام در حال اعتراض ، گلایه و به اصطلاح امروز در حال غر زدن است . برخورد خشونت آميز وهابي هاي عربستان در اماکن زیارتی ، بیشترین بخش اعتراض وی را در بر می گیرد ؛ به طوري كه در صفحة 55 مي گويد : " بد جوري خشن اند . بد جوري بلند حرف مي زنند . و آي بوق مي- زنند راننده هاشان . . .  بي هيچ احتياجي . "

وي همین طور معترض به وضع سازماندهی حجّاج و وضعیت بد پُست و تلگراف خانه هاست و دربارة اين قضيه در صفحة 41 مي نگارد : " چاره اي نيست جز اينكه بگوييم سعودي ها لياقت ادارة اين مشاهد را ندارند . مدينه و مكه را بايد از زير نگين اين حضرات بيرون كشيد و دو شهر بين المللي اسلامي اعلام كرد . "

همچنين در انتقاد به فرصت طلبی صاحبان کسب در برخورد با حجّاج ، در صفحة 163 مي گويد : " پسر صاحبخانه مان در مكه ، آمده به فروش اسباب بازي . هيجان خريد و فروش حج به او هم سر زده . قراضه هايي كه از عهد بچگي داشته آورده به فروش . "

يا مثلاً در صفحة 170 اين گونه مي گويد : " سر راه از جلوي دكاني گذشتم كه در آن عده اي دور تا دور ، چمباتمه نشسته بودند و پشتشان به صاحب دكان بود كه حجامتشان مي كرد . ايستادم به تماشا (. . .) مدتي تماشا كردم ؛ جوري كه يارو مشكوك شد . خواستم چيزي بپرسم (. . .) بعد كه خيالش راحت شد توضيح داد . بادكش را مي گفت " حجّام " و تيغ را " مبرز " . و تيغش به پهناي يك سانت و دسته دار و تانشو ، و نوكش گرد و تيز . نرخش را پرسيدم ، گفت : 5 ريال . و لي 1 ريال بود . يعني راه كه افتادم بروم ، عرب دوچرخه سواري كه به تماشاي كنجكاوي ام ايستاده بود رو كرد به يارو كه مي خواستي سر حاجي را 4 ريال كلاه بگذاري ؟! . . . "

او به بدوی بودن گردانندگان امورات حجّاج نيز اعتراض دارد . آنجا که از حمّال های بدوی مدینه می نالد که "  برای بازکردن ریسمان بار مسافرین ، حتی یک چاقوی جیبی هم ندارند  و دقیقاً ده دقیقه با سنگ روی اسفالت بر طناب می کوبند تا پاره شود."  و باز به قول خود او "  امر حج را رها کرده اند به درمانده ترین و بدوی ترین و تعلیمات ندیده ترین و فقیر ترین لایه های اجتماعی . "

بخش دیگری که منجر به اعتراض زیاد آل احمد می شود ، بي دست و پايي و وابستگي اعراب به غرب است ؛ چنان كه در صفحة 64 و 65 مي گويد : " تلگراف حجّاج عالَم اسلام بايد از مدينه برود جده و بعد برود پاريس يا لندن يا ژنو و از آنجا پخش شود ؛ اين را مي گويند مملكت داري ! اما آمريكايي هاي آرامكو در ظهران و رياض ، حتماً بوقلمون شب ژانويه شان گرم گرم از لوس آْنجلس مي رسد . "

او در مورد انحصار کمپانی نفتی " آرامکو " در عربستان معترض است و معتقد است  دولت سعودي به خاطر باجی که از نفت به آمریکا می داده ، به سود و موقعیت انحصاری تجاری خوبی در عربستان و خصوصاً در مورد ادارة انحصاری مسايل مربوط به حجّاج رسیده است .

او در همين راستا در صفحة 132 مي نويسد : " حكومت سعودي روي زمينة سبز پرچمش يك شمشير گذاشته و بالايش نوشته  "  لا إله إلا اللّه " .   تو كه شمشير زير             " لا إله إلا اللّه " گذاشته اي ، مي خواهي بگويي اسلام به شمشير ، دنيا را گرفت ؟!     ( كه اين حرف را هم فرنگي در دهان تو گذارده . ) و بعد ، در آن اسلامي كه به شمشير دنيا را گرفت ة به هر صورت ، تو كاره اي نبودي حضرت ! يك قبيلة وهابي ، صاحب اراضي نفت خيز ، و حالا پرده دار كعبه ! تو به طفيل كمپاني آرامكو هاشمي ها را اخراج كردي ، و اكنون فقط لوله بان نفتي و ديگر هيچ . "

او دربارة این مسأله به قدری معترضانه می نویسد که به قول خودش گویی " غرب زدگی " را دنبال می کند .

همین طور از بی برنامگی شدید و کمبود امکانات در این سفر می نویسد و از انتظار حجّاج در فرودگاه ، در صف غذا ، در صف دستشویی و حمام ، در طواف و . . . که این انتظار ، برایش خیلی دشوار است .

در کل ، همان طور که گفته شد جلال آل احمد به قدری دقیق و کامل دست به نگارش و توصیف زده که خواننده با خواندن این کتاب کاملاً شرایط فرهنگی- اجتماعی این سفر را در می یابد .

+ نوشته شده توسط حواء در شنبه 1387/02/07 و ساعت 11:55 |